این وبلاگ تا اطلاع ثانوی بروز نیست
مدیریت وبلاگ از تایید نظرات و پیامهای عزیزان
در کامنتها معذورست

به نام خدا
حجت الاسلام حسن خلیلی، عارف ربانی و سالک طریق حق و اهل مکاشفه و کرامات مشهور ملا محمد رضا بن علی بن علیرضا بن آقا در روستای ویشلق سفلی (در 12 کیلومتری خوی) از توابع شهر خوی می زیسته است. وی مشابه سایر روستائیان از طریق کار کشاورزی امرار معاش می کرده و حتی به علت اینکه اکثر زمین های مزروعی این روستا وقفی حساب می گردد از مرحوم حاج میرزا ابراهیم شهید دستخط مکتوب داشت که زمینهای او از بهره مالکانه معاف گردیده است..
مشهور متوالی از اقوام ایشان و اهل روستا این نکته مسلم است که بیشتر اوقات شریف آن عارف عامل در روز صرف کتابت می گردیده است. مکان اصلی او برای این امر مهم در دره کنار رودخانه روستا و در نزدیکی منزل ایشان در کنار چشمه ای مشهور به نام ایشان " ملا بولاغی" (چشمه ملا) بوده است. (در مواردی کنارحوض حیاط منزل نیز به این مهم می پرداخته است). به طور متواتر منقول است که ایشان در کنار چشمه تمام روز را مشغول کتابت بوده و تقاضای ارسال ناهار از منزل نداشته و حتی مشاهده شده که در وقت ناهار طعام آسمانی میل می کرده است.
در منزل آن عالم جلیل القدر بارها مباحثه علمی میان دوستان عارفشان برگزار گردیده است و از همسرشان نقل شده که در شبی که هیچ وسایل پذیرایی (شیرینی چایی) در منزل نداشته اند، نصف شب فروشنده دوره گرد منزلشان را دق الباب کرده و این وسایل را در اختیار همسرشان قرار داده است. ایشان نقل کرده اند فردای آن روز من تازه متوجه شدم که چگونه ممکن است که نصف شب دوره گرد در کوچه جار بزند و...
در آن دوره از تاریخ خوی بر همگان واضح گردیده که علما و عرفای مشهوری در این شهر و روستاهای آن می زیسته اند که به آنها شرح صدر داده شده بود و کرامات متعددی از هر یک از آنها مشاهده گردیده است. ملا محمدرضا از این نظر منزلت ویژه ای داشته و البته حضرتشان سعی کرده ناشناخته بماند. به طور متواتر نقل است که ایشان جلسات مباحثه با مرحوم ملا علی و شیخ نوایی داشته است و حتی در یکی از روزها به جهت ظلم های زیادی که یکی از حکام منطقه مرتکب می شده تصمیم به دعا و اقدام عملی مکاشفه ای می کنند و بعد از کمتر از یک ساعت خبر فوت آن حاکم جابر توسط سواران نظامی به مردم منتقل گردیده است.
در خصوص کرامات و مکاشفه های آن عارف سالک محب خاص امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) لازم است تحقیق مجزایی به عمل آید. وفات ایشان در تاریخ 1324 هجری قمری بوده است و از طریق خانواده ایشان نقل متواتر است که فرمودند در هنگام فوت کاری انجام ندهید افرادی خواهند آمد و خود همه امور کفن و دفن را انجام می دهند.... و چنین نیز می شود و بدن مبارکشان با عطر و گلاب و گلهای محمدی مزین می شود.
در دوره زندگانی آن مرحوم و علمای معاصرش در سده سیزدهم و چهاردهم هجری قمری، خوی دوران طلایی علم و معرفت و ادب داشته و به پایتخت اهل کرامت و عرفان در دوره حکومت احمد خان دنبلی و پسرش حسینقلی خان از بقایای دوره زندیه( به موازات دوره آقا محمد خان قاجار) تبدیل گردیده و در این دوره خدمات بزرگی برای ترویج میراث شیعه به عمل آمده که یکی از مهمترین اقدامات در این زمینه تهیه نسخ خطی کتب گرانقدر عالم تشیع می باشد. هم اکنون حدود 800 نسخه خطی نفیس با ثبت بین المللی در مدرسه نمازی شهر خوی نگهداری می شود. برخی از این آثار مشابه دیگری ندارند از جمله این موارد آثاری است که توسط مرحوم ملا محمدرضا با خطی بسیار زیبا به کتابت درآمده است. یکی از معروفترین نسخ از این گنجینه بی نظیر مجموعه هایی از نسخ نایاب بحارالانوار است که به سفارش مرحوم حاج میرزا ابراهیم شهید به رشته تحریر درآمده است.
مهمترین آثار شناخته شده این عارف سالک به شرح زیر است :
1- کتابت و وقف سی جزء قرآن کریم با خط نسخ بسیار زیبا
2- تهیه نسخ خطی ابواب نایاب بحارالانوار به سفارش مرحوم شهید حاج میرزا ابراهیم دنبلی خوئی
نسخ شناسائی شده عبارتند از :
1-2 جزء سوم از جلد نهم و شامل باب 91 از جلد 9 تا آخر جلد 9 در اصول امام علی علیه السلام
13002 ق ، جلد تیماج سرخ ضربی ، 29 سطر ، 32*22 سانتی متر؛
2-2 جلد ششم ، که از ابواب معجرات ( ص) شروع و به آخر باب فی کیفیته صدور الوحی ختم می شود .
1300ق ، جلد تیماج سرخ ضربی جدول داره ، 19 سطر ، 23*18 سانتی متر؛
3- ترجمه بغیه الخاص و العام ، شیخ محمد حسین بن هاشم کاظمی (1308) که از کتاب طهارت تا آخر اعتکاف را شامل می شود . 8 رجب 1311 ق . واقف ساجدی ، 18 سطر ، 16*23.5سانتی متر .
4- کاتب جواهر الکلام و مفتاح المرام که دستورالعمل سالکین است . 1319 ق ، ذهبیه ، فارسی
تاریخ وفات آن مرحوم به سال 1324 هجری قمری بوده است .
منبع:آذر نگار خوی
http://azarnegah.ir/index.aspx?siteid=25&pageid=299&newsview=32091
به نام خدا
مرحوم آقا مهدی در اواخر جنگ بین الملل اول، از رجال دستاندرکار و مردی وطنپرست و با اهمیت و دلیر و کاردان بوده است و مدتی هم ادارة امور شهرداری شهر خوی را به عهده داشت. آقا میرمهدی آگنت، در زمان حملة ارامنه به خوی، رئیس کمیته جنگ بود. وی در زمان حکمرانی امیر امجد ماکویی از طرف حریری، که فرستادة فرقة دموکرات تبریز به رهبری شیخ محمد خیابانی، به خوی بود، به علل نامعلومی تبعید گردید، تبعید او چندان طول نکشید و چندی بعد آزاد شد. در جنگ اسماعیل سمیتقو با ارامنه، در دهانة درة قطور، در روز ۲۹ جمادیالثانی ۱۳۳۶ مطابق با ۲۱ فروردین از طرف آقامیرمهدی آگنت، که در آن موقع ریاست شهرداری را به عهده داشت، اعلامیة زیر صادر گردید." روز چهارشنبه ۲۹ جناب آقای اسماعیل آقا سردار نصرت با جوانان و ایل رشید خود دهنة قطور را گرفته و اردوی نحس و نجس دشمنان دینی و وطنی را از بیخ برانداخته، کوه و دشت آن صفحات یک لالهزار دهشتانگیز و عبرتالنّاظرین شده و الحمدلله تلافی شهدای مسلمانان قفقاز و ارومیه و سلماس کاملاً به عمل آمده، زندهباد اسلام و زندهباد سردار نصرت". سلخ جمادیالثّانی ۱۳۳۶. میر مهدی آگنت. (نصیری،عاشرزاده،فرهنگ نامآوران خوی:صص۴۳-۴۴)
به نام حضرت دوست که هرچه داریم زلطف اوست
آیت الله شیخ جابر فاضلی در سال 1386 هجری قمری در نجف اشرف متولد ودر هفت
سالگی همراه ابوی گرامی اش ایت الله شیخ خلیل به دیار دارالمومنین خوی عزیمت
نمود ودروس ابتدایی ومقدمات حوزوی خویش را در دیارخوی ودروس تکمیلی حوزوی
خویش را در حوزه ی علمیه ی قم با استادانی چون آیت الله مرعشی نجفی و آیت الله
حجت کوهکمری به پایان رسانید وتا اواخر عمرشریفش در مدرسه ی نمازی خوی به
تدریس مکاسب و شرح لمعه وآموزش طلاب و کارهای فرهنگی وخطبه رانی در مسجد
حاج بابا خوی با عمری پرباراز معنویت سپری نمود وکتبی چون تذکره الفضلاء و مجموعه
اشعار به یاد گار گذاشت .روحش شاد
نمونه ای از اشعارش در مسجد ملا احمد در سال 1342شمسی در ذکر فجایع حکومت طاغوتی
((نه تنها رهزن طرار، دزد است که دراین مملکت بسیار دزد است
فلان دلبر که می دزدد دل از ما به ضرب عشوه و اطوار، دزد است
فلان لاطی که می گیرد به شوخی زدست اجنبی سیگار ، دزد است
فلان سلطان که یک نوبت نمی کرد زحال ملت استقبال، دزد است
فلان دکتر که دایم بی خبر بود زحال زار این بیمار ، دزد است
فلان ناطق که می خواند از تملّق فلان بد مست را هشیار، دزد است
فلان قاضی که عمدا قاتلی را نمی آرد به پای دار، دزد است
فلان خائن که می داد اجنبی را درون پرده ی اسرار،دزد است
فلان بیدار دل ،کاین بیست ساله نکرد آن خفته را بیدار ، دزد است))
در آخرین هفته ی عمر شریفش در بیمارستان کاغذ وقلمی خواست وقریحه ی شعرش را عرضه نمود
((گر فاضلی از درد بنالد شب آخر می دان که ازاین ناله ی او یک نظری هست
ای منجی حق گر تو نجاتم ندهی پس غیر از تو به من در ره مقصود دری هست؟
یا صحت من ده در این بستر مرگم غیر از تو علی در ره بیعانه زری هست؟
من تشنه ام!از شدت بیماری بستر در این دم آخر بجز کوثر حقت گذری هست؟
به نام حضرت دوست که هرچه داریم زلطف اوست
ارتحال عالم ربانی و ذاکر اهل بیت ،سلاله ی پاک پیغمبر اکرم(ص)، پدر شهیدین عبداله و حجت کبیری و سرداران جبهه و جنگ و پدر جانبازان و سرداران والامقام انقلاب ،حضرت حجت الاسلام والمسلمین حاج سید علی کبیری، در میان حزن و اندوه هزاران نفر مردم قدرشناس دیار دارالمومنین خوی تشییع شد . در این مراسم وصیت نامه عمومی خلد آشیان وجنت مکان توسط فرزند جانبازوعالم عامل به نهج وسنت پیغمبر وائمه اطهار (ع)جناب آقای دکتر سید تقی کبیری برای همشهریان داغ دیده ی خوی قرائت شد.
حجت الاسلام حاج سید علی کبیری عالم وارسته ای بود که مردم خوی و منطقه ایشان را به عنوان فردی صاحب کرامت میشناختند،عمری در راه ترویج دین و شعاعر آن بخصوص عزاداری اباعبدالله الحسین علیه السلام زحمات فراوانی را متحمل شد.

روحش شاد
به نام حضرت دوست که هرچه داریم زلطف اوست
ملا حسینعلی یاهو
حاج ملا حسینعلی خویی متخلص به یاهو داخل سلسله ی جلیله ی ذهبیه در خوی بوده واز مریدان جلال الدین مجد الاشراف ذهبی شیرازی بوده که وفاتش در حدود سال 1335 هجری قمری در شهر دار المومنین خوی اتفاق افتاده است
از اشعارش:
ای دل فنا جان وتن، آنگاه جانانی طلب
بر درگهش جون مور شو قرب سلیمانی طلب
سالک شو و درویش شو ، فانی شو و بی خویش شو
از دولت فقر وفنـا ،مـلک جهانبـانی طلـب
نفس وهوا را کن تـلف، تا آیدت عزّ وشرف
زین عقل جزئی در گذر، پس عشق سبحانی طلب
در ره روی مردانه شو، خاک ره جانانه شو
از شه جلال الدین حق ، یک چشم نورانی طلب
یا هو بگو هوهو بزن قمری صفت کوکو بزن
درعشق شه مجد الاشرف مدح وثنا خوانی طلب

به نام او که هرچه داریم زاوست
عالم عامل حضرت آقا میر یعقوب مقبره رحمهالله علیه فرزند سید محسن فرزند سید حسن فرزند سید مختار فرزند سید حسین فرزند سیدمعصوم فرزند سید علی فرزند سید حسن فرزند سید هاشم فرزند سید علی فرزند سید فخرالدین فرزند سید شرف الدین فرزند سید شمس الدین فرزند سید محمد المصری العلویالحسینی الملقب به الحجازی فرزند سید شجاع الدین فرزند سید سلیمان فرزند سید عقیلفرزند سید احمد فرزند سید حسن فرزند سید حسین فرزند سید حسن فرزند سید علی فرزندعلی بن الحسین بن علی بن ابیطالب علیه السلام
ازاین عالم عامل ،مسند نشین قدس,فقیهوارسته دیار خوی کشف وکراماتی اززمان حیات وممات این سید جلیل القدر با اصلونسب ،آقا میر یعقوب مقبره، کثیرا از پیر وجوان نقل شده که نشان از توجه مردم خوبشهرستان خوی ومنطقه ی آذربایجان وکشورهای هم جوار شوروی وترکیه به مزار این سلاله یزهرای اطهر دارد وبهترین دلیل بر عظمت معنوی ایشان می باشد
کراماتی که در رسایل کوچک نمی گنجد براینمونه مواردی از این کرامات آقا میر یعقوب مقبره (ره)را گزینشی انتخاب می نماییمودوستان ویاران وعاشقا ن می توانند از کتاب مسند نشین قدس -تالیف محمد الوانسازخویی و یا از رساله ی حاج سید علی خوانساری فرزند حاج سید رفیع وبه امر آیت اللهحاج ملا علی کنی تهرانی درحدود سال 1318هجری قمری چاپ تبریز اطلاع حاصلنمایند.

شرم از رخ پیامبر(ص)
آیت الله سید ابراهیم علوی نوه ی دانشمندوفاضل آقا میر یعقوب مقبره از کرامات زمان حیات او اشاره می کند و مینویسد:
[بد خواهان ودشمنان فرزندان رسول اکرم]محمدپهلوان نامی را می فرستند در اتاق درسی آقا میر یعقوب که آقا را بکشد پس از ورودبه اتاق درس آقا میر یعقوب مقبره در حالی که قداره در دست وآماده ی کشتنوی... یک دفعه می گوید :سید توبه می نمایم.
آقا میر یعقوب می گوید : از چی؟
محمد پهلوان می گوید : برای کشتن تو آمدهبودم از این صورت پیر ،از پیغمبر اسلام خجالت کشیدم وترسیدم...
خادم مقبره
مرحوم حاج سید محمد مصری از مرحوم حاج شیخ حسن بصیری در مورد حضرت آقا میر یعقوب می گوید
اشهد بالله چند نفر که مشلول بود وما به چشم خود دیدیم ازجمله مشهدی خلیل
نامی که مردی متمول بود وشل بودبه مقبره علیّه دخیل شد ونذر کرد ه بود اگر شفا پیدا کند هفت سال در بقعه مبارکه خدمت نماید که با توجه صاحب بقعه شفا یافت وهفت سال خدمت نمود وبه همین لحاظ اورا خادم مقبره می گفتنند.
به نام او که هرچه داریم زاوست
میرزا عباس بن میرزا مسلم ایروانی ملقب به حاج میرزا آقاسی ومتخلص به فخری در اوایل جوانیش با ایل خود که بیات باشد از قفقاز مهاجرت نمود وبه خوی آمد ه ومدتی در آنجا توقف نموده واز علمای خوی تلمّذ نموده ؛ازجمله حاج آقا حسین امام جمعه که جنبه ی عرفان داشت واز صدارت وی خبر داده بود ،لذا بعد از نیل به مقام صدر اعظمی به او مرید وفرمان بردارش می شود؛بعدا به تهران می رود ومعلم محمد شاه قاجار می شود ودر مدت 14 سال سلطنت وی صدر اعظمش می شود وبعداز ورود ناصرالدین شاه به پایتخت از کار بر کنار شده وبه عتبات رفته ودر سال 1265 هجری قمری به سن متجاوز از هشتاد سال در آنجا وفات نمود ؛ گویند در ایروان به دنیا آمده است ودر سن 14 سالگی برای تحصیل عازم عتبات عالیات شد ودر انجام شرف اندوز محضر عارف ربانی فخرالدین عبد الصمد همدانی گردید ومدتی در خدمت آن جناب به تحصیل علوم متداول وتکمیل نفس مشغول شد در فقه واصول وجزئی از حکمت طبیعی والهی واز علوم غریبه از نیر نجات وریاضی از یمن برکت آن حضرت ماهر واستاد شد حاجی به استادش عشق می ورزید وبه همین جهت تخلص فخر ی رامشتق از لقب استادش فخرالدین برای خود انتخاب کرد وپس از تخریب کربلای معلی به دست فرقه ی ضاله ی وهابیت در سال 1215 هجری قمری وشهادت آخوند همدانی ،وی عائله آخوند را برداشته وبا خود به همدان باز گرداند وخود بعدا به آذربایجان آمد وارادت عباس میرزا به او باعث شد که تعلیم پسرش محمد را به وی بدهد وبعد از جلوس محمد علی شاه یه سلطنت و بعد از عزل قائم مقام فراهانی ،حاجی را به مقام صدارت اعظمی بر گزیده وبه مدت 14سال به قول خودش ،شخص اول مملکت بود ه است.

نمونه ی اشعارش:
وعده وصل می دهد گردش آسمان مرا هیچ نبود ازآسمان این حرکت گمان مرا
به هر علاج می کشم منت هر طبیب را کرده زعالمی خجل این دل ناتوان مرا
در خس وخار باغبان می زند از غضب شرر غافل ازین که برق خود سوخته آشیان مرا
در بحر هزج:
بدین زاری نبیند تا مرا کی منفعل گردد
که قاتل کشته اش چون ناتوان بیند خجل گردد
مزن دامان براین یک مشت خاکستر که می ترسم
در آ ن از آتش دل مانده باشد مشتعل گردد
دو بیت زیرین بنا به گفته ی خود حاجی در خواب گفته وبرخی شاعران معاصر آن را مطلع قصیده ی خود قرار داده اند.
ساقی بده رطل گرا زان می که دهقان پرورد
اندوه برد بشکرد ،شادی دهد جان پرورد
در خم دل پیر مغان در جام مهر زر فشان
در دست ساقی قوت جان رخسار جانان پرورد
آثار باقی مانده از حاجی میرزا آقاسی:
-چهل فصل سلطانی،1246 ه.ق به نام عباس میرزا تالیف کرده است
-سهام عباسیه،رساله ای در فقه به فارسی.
-حغرافیا ،به فارسی شامل جغرافیای عمومی جهان که به نام عباس میرزا تالیف کرده.
-مصباح محمدی
-رساله ای در تفسیر بعضی آیات مشکله
( برگرفته از تذکره الفضلاء تالیف مرحوم شیخ جابر فاضلی خویی)
به نام او که هر چه داریم زاوست
ملا زین العابدین نوایی خویی(١٢۵٩ه.ق)،اصلش ازقریه ی نوایی ،یک فرسخی شهرخوی بوده بعدها به شهر منتقل شده ؛از جمله اولیاء الله می باشد که زهد وقدس او مشهور خاص وعام است.کراماتی چه در زمان حیات وچه در زمان ممات از او صادر شده است .
-موقع تشرفش به مکه که سوار شتر بود به ساربان می گوید که چهل سال بعد از این پسرم به مکه مشرف می شود واز تو شتری کرایه خواهد نمود .بعد از چهل سال که پسرش حاج ملا عبد الله به مکه مشرف می شود ،با ان شتر بان مصادف شده وشناسایی به عمل می آید.
-در سال 1259ه.ق موقع وفاتش وصیت می کند که بعد از فوتم تمامی اهالی خوی جنازه ی مرا تشییع کنند واین موضوع موجب تعجب اهالی شده وبعضی حمل بر شهرت می کنند ؛مع الوصف اکثر اهالی دار المومنین(شهرستان خوی)جنازه ی اورا تشییع کرده و وقتی که از شهر خارج می شوند ؛بلا فاصله زلزله مهمی حادث شده وآنانی که در شهر مانده بودند زیر آوار تلف می شوند

(طبق تاریخ لرزه نگاری ایران درخوی در سال 1259 ق تقریبا هزار نفر کشته شدودر همسایگی آن ((تازه کند))حتی یک خانه هم در امان نماند وبسیاری از آنها فرو ریخت.)
-به تجربه ثابت شده ،هر کس که در بدنش زگیل داشته باشد وقتی که مقداری از خاک قبرش به محل زگیل(برآمدگی پوستی)بمالد،بلافاصله کمی تدریجا بر طرف می شود ؛این زاهد وعابد ذر سال 1259 ه.ق وفات نمود ودر ابتدای محله شهانق خوی مدفون شد وقبرش الان مزار است قبرستان مدفنش چون قرب شهر بود،شهردار محل متصرف شد وبنای ساختمان گذاشت ،اما به مباشرت مرحوم شیج جابر فاضلی خویی رحمه الله
محل قبر آخوند زاهد وعابد مجزی شد وبا دیوار کشی به صورت زیارتگاه محفوظ ماند وبعدها مسجدی به نام مسجد شیخ نوایی در کنار این زیارتگاه ساخته شد وتعداد کثیری از علمای مقدس دار المومنین خوی در جوار قبرش به خاک سپرده شدند-رحمه الله علیه وعلیهم-
برگرفته از تذکره الفضلاء -تالیف حضرت آیت الله شیخ جابر فاضلی خویی(ره)

به نام او که هرچه داریم زاوست
مرحوم حاج ابراهیم دیاری: در سال 1289 شمسی در شهر دیاربکرودر یک خانواده ی سرشناس آشوری به دنیا آمد .او برادر زاده ی ملک پطروس فرمانده ی نظامی ایل آشوری (جیلو ها)در سال های 1296-1297شمسی بوده که پس از شکست آشوریان به دست جنگجویان ودلاوران خویی به همراه یکی از اقربا وخویشان خود ،در سنین هشت یا نه سالگی به سر طویله ی مقبره واقع در خیابان آیت الله طالقانی فعلی (مقبره ی آقا میر یعقوب قدس الله)پناهنده می شودوبه دلیل قتل عام افراد بی گناه توسط اشرار شهر خوی ،یکی از مهترهای مقبره برای دریافت جایزه از بیژممی قاتل ،که شروع به کشتار ارامنه کرده بود،به اطفال بی گناه وعده ی غذا ولباس می دهد .یکی از بچه ها فریب خورده وپس از بیرون آمدن به قتل می رسد .ولی حاج ابراهیم دیاری که کودکی باهوش وبافراست بوده ،خروج از طویله و آخور اسب ها را منوط به حضور ارباب آنها می کند .وقتی خبر به آیت الله حاج میر یعقوب دوم ،نوه ی آقاسید مقبره قدّس الله می رسد شخصا وارد ماجرا شده وآن کودک را در آغوش گرفته وبا خود بیرون می برد.

آیت الله حاج میریعقوب دوم ،اورا تحت تکفل خود قرار می دهدودر بهترین مدرسه ی شهرخوی به فراگیری علوم روز فرا می خواند ودر اثر استعداد ودرستکاری که در او می بیند ، وی را به پسر خواندگی خود در می آورد.
حاج ابراهیم دیاری در جوانی واز روی علاقه واشتیاقی که در دل خود پیدا می کند اسلام را قبول کرده وشیعه ی دوازده امامی می شود وپس از آن به عنوان امین حضرت آیت الله حاج میر یعقوب دوم شروع به فعالیت می کند.
حاج ابراهیم مردی سلیم النفس ،باوفا وفردی معتقد ومعتمد بود به حدی که برخی از اقوامش که از طریق کنسول انگلیس در تبریز اقدام به برگرداندن وی به انگلیس کرده بودند ،او نپذیرفته وحضور در خدمت آیت الله حاج میر یعقوب دوم را به زندگی در انگلیس ترجیع داده بود.
.jpg)
حاج ابراهیم با وجود داشتن امکانات مادی وفرزندان برومند ،زندگی ساده ودرویش گونه ای داشته وتا سال های آخر عمر را در وفاداری به خاندان مقبره از چیزی فروگذاری نکرد .
او در سال 1364 شمسی به مکه ی مکرّمه مشرف شد ودر سال 1375 شمسی در 86سالگی وفات نمود ودر زیر زمین آستان حضرت آقا میر یعقوب مقبره رحمه الله علیه(آقا سید مقبره)به خاک سپرده شد .
لازم به ذکر است که در زیر زمین مقبره، مزار دو نفر به جاست که یکی مرحوم حاج ابراهیم دیاری ودیگری مزار یکی از زائرانی که بدون نام ونشان مدفون می باشد .خداوند روحشان را قرین رحمت فرماید ومقامات عالی سادات سید مقبره بالخصوص آقا سید مقبره را متعالی فرماید .آمین یا رب العالمین.
بر گرفته ازکتاب مسندنشین قدس تالیف محمد الوانساز خویی
به نام او که هرچه داریم زاوست
سرگذشت گلین داشی

مقدمه
مردم آذربایجان برخی از ارزشهای والای انسانی را در قالب افسانه بیان نموده اند وآن را ماندگار کرده اند که حاوی نکات آموزنده بسیاری است. دربعضی از روستاها مکانها وشخصیتها وحتی بعضی از سنگها جنبه مقدسی به خود گرفته اند وداستانها وافسانه های جالب ودر عین حال آموزنده ای درباره آنها وجود دارد. «گلین داشی»ها که در آبادی های مختلف وجود دارد از این نمونه هستند وهر کدام داستانهای متفاوتی دارند.
«گلین داشی» روستای ولدیان(از روستاهای شهرستان خوی در آذربایجان غربی)یکی دیگر از نمونه های جالب این سنگها می باشد که ابهت وشکل ظاهری خاصی داشته ودر یک زمین سر سبز یک هکتاری در دامنه کون قرار دارد.

ابعاد این سنگ حدود 8*7*9 می باشد. این سنگ در قسمت جلویی دارای نمایی به صورت درب یک منزل می باشد ودر نگاه اول به نظر می رسد که ساخته دست بشر است ولی همه می دانند که تصادف طبیعت آن را به اینصورت در آورده است.قطر تخته سنگ از پایین به بالا کاسته شده ودر قسمت بالا شکل حلزونی به خود می گیرد.
افسانه سنگ
روستای ولدیان واقع در جنوب شرقی خوی، در زمانهای بسیار قدیم به دلیل موقعیت استراتژیکی خاصی که دارد دستخوش تهاجم قومها وملل مختلف مثل ارامنه، روسها ودولت عثمانی شده بود وآثار آنها در بالای کوهی که اکنون به نام«ارمنی کندی»(روستای ارامنه) وجود دارد که این گفته ما را ثابت می کند.
مردم روستا به دلیل تهاجم این افراد، خانه وکاشانه خود را رها کرده وبه کوههای اطراف که پناهگاههای امنی در برابر این تهاجمات بود، پناه می بردند.
در یکی از تهاجمات دولت روس، نوعروسی زیبا وشریف با نوزاد چند روزه اش به کوه پناه می برد، ولی بعلت ضعف قوای جسمانی نمی تواند زیاد از روستا دور شود. عده ای از مردان غیرتمند به کمک آن نوعروس می شتابند ولی در بین راه به دست مهاجمان غارتگر شهید می شوند ومهاجمان هم پس از کشتن مدافعان عصمت آذربایجانی به طرف آن نوعروس هجوم می برند. عروس زیبا عفت خود را درخطر می بیند و برای اینکه پاکی او وغیرت ایلش وخون شهیدان کشته شده در این راه پامال ولکه دار نگردد چاره ای نمی یابد جز اینکه خالصانه دست به سمت آسمان بلند می کند وبا خدای خود چنین می گوید:
«خدایا قسمت می دهم به یکتایی ات که یا پر پروازم بده تا پرواز کنم ورهایی یابم ، یا با قدرت خود سنگم کن واز دست این مهاجمان خلاصم گردان».
و خداوند دعای این عروس زیبا را اجابت می نماید واو همراه نوزادش به سنگ تبدیل می گردد ونمادی از عصمت وپاکدامنی وغیرت زن آذربایجانی مسلمان، در طول تاریخ در این نقطه برجای می ماند.
این داستان الهام بخش زنان روستا در گذشته وحال گردیده ووفاداری وعصمت زنان«ولدیان» را بصورت اسطوره در آورده است.

این سنگ نمادین که در یک کیلومتری جنوب روستای ولدیان ودر دامنه سر سبز کوه«دنبلی» قرار داردو به مانند اکثر آثار تاریخی دستخوش تبر سوداگران کوته فکر طلا وعتیقه گردیده وشکل ظاهری اولیه خود را از دست داده است. گلین داشی قبلا بمانند اتاقکی بود که وقتی از دور به آن نگاه می کردیم به نظر می رسید که عروسی با نوزادی در دوش در درون اتاقکی قرار گرفته است.
این مکان همواره چشم به راه دیدار مردم پاکدامن سرزمین دلاوران رشید آذربایجان وایران زمین می باشد. مکانی که حالا در دامن امن ایران عزیز ومردمی مهماندوست و دوست داشتنی وساده وصمیمی قرار دارد و داستان سنگی را که برای همیشه سنبل پاکدامنی وعفت وغیرت زنان آذربایجانی مسلمان است به مهمانان تعریف می کنند.
کپی شده از نشریه الکتریکی اندیشه ی سبز،با همکاری علی بی غم واصغر نوری ومصطفی اروجقلی لو
به نام او که هرچه داریم زاوست
مسجد حاجی بابا:
بانی این مسجد مرحوم حاجی علی اصغر ازجمله علمای معروف خوی بوده ودرنجف الاشرف ازمحضر شیخ محمد حسن جواهر فیض ها برده ودر خوی صاحب فتوی ونفوذ بوده است ،تاریخ بنای این مسجدسال 1260(ه ق )وسال فوت بانی مرحوم 1270(ه ق) می باشد

مسجد خان:
بانی مسجد خان خوی ،حسینقلی خان دنبلی درگذشته در سال 1313 (ه ق )است .حسینقلی خان ،معروف به حسین خان بود تا سال 1213(ه ق) حکومت خوی را برعهده داشت ودر عمران وآبادی خوی بسیار کوشیده بود.
از اشعارحریف جندقی بر می آید که تاریخ بنای آن به سال 1207 (ه ق) بوده ومسجدی از این قدیمی تر در خوی نیست ومشتمل به مدرسه کوچک بسیار خوب وقشنگی است .
((یکی مسجدی ساخت در شهر خوی
چه مسجد یکی دلگشا بوستان))

مسجد داش آغلیان:
از مساجد کهن ومنحصر به فرد ومشهور شهرستان خوی است که در کوچه ی امین ودر امتداد کوچه ی تلگراف قرار دارد وبنای اولیه مسجد با نظارت حاج شیخ عبد الوهاب نمازی (متوفی1358ه ق) ساخته شده است.
بنا ی اولیه ی این مسجد،آقای حاج اسماعیل واعظی ،یکی از هیات امنای آنجا چنین می گوید:طبق اظهار نظر ریش سفیدان آن زمان ،گویا محل مسجد ،حیاط مسکونی سیدی بوده ،وی در شب عاشورا ی یکی از سالها در خواب چند نفر خانم سیاهپوش را در حیاط ودور سنگ می بیند که درحال عزاداری هستند،ازخواب می پرد به سوی حیاط کشیده می شود ،سنگ را مشاهده می کند که قطرات اشک سرازیر است وفردای آن شب خوابش را با عالمی در میان می گذارد وی اظهار می دارد که خواب تو رویای صادقه است سپس با موافقت سید منزل وی مبدّل به یک زاویه برای مسجد ،جهت زمستان ویک ایوان ،جهت تابستان می شود وسنگ مزبور به سبب گریه اش در روز عاشورا که بعضی ریش سفیدان نیز گریه کردن آن را حکایت می کنند ،در مسجد می گذارند واسم مسجد نیز ،داش آغلیان(گریه وناله ی سنگ) می شود ودر رواق وایوان مسجد دوبیت زیر نوشته شده است:
طرفه رواقیست به فضل کریم
سایه فکن بر سر عرش عظیم
گریه سنگش به حسین شهید
آیت قربست به عدل حکیم

مسجد سلمان خان:
این مسجد توسط سلمان خان برادر احمد خان دنبلی ،حکمران خوی که در سال 1200(ه ق) در توطئه پسران شهباز خان دنبلی همراه برادر کشته شد احداث گردیده است.
مسجد سلمان خان از مساجد قدیمی خوی می باشد ومردم محل بر این باورند که بنای قبلی این مسجد ،آتشکده بوده وبعد از ظهور اسلام به مسجد تبدیل شده ودر طی سالیان اخیر در اثر حوادث طبیعی تخریب گردیده بود که در اواخر قرن دوازدهم هجری توسط سلمان خان دنبلی باز سازی شده است.

مسجد سید الشهداء (ع):
مسجدی است که مرحوم حسین خان دنبلی (بانی مسجد خان)به اسم خاقان خلد آشیان (فتحعلی شاه )ساخته ومعروف به مسجد شاه است وبه علت انقراض دنبلی ها ساختمان آن انجام نگرفت تا اینکه در سال 1317ه ق به کوشش حاج میرزا یحیی ،امام جمعه وآقا شیخ علی محله ای ،با وجوهی که از مردم جمع آوری شد ساختمان ناقص آن کامل ومسجد جمعه نامیده شد .
در ان زمان عده ای از ملایان مخالف با امام جمعه فتوی داده بودند که محل مسجد ملک دنبلیها ست ، وچون صیغه ی شرعی در مورد تخصیص آن برای مسجد نخوانده شده ، گزاردن نماز در آن شرعی نخواهد بود
هنگام ساختمان مسجد ،از زیر خاک سوراخی گشاده شد ،مشتمل بر گنبد وپله هایی از سنگ تراشیده وحوضی میان گنبد ،که هر چه خواستند آن سنگ ها را جابجا کنند نتوانستند وبه آن صورتی که بود ه با خاک وخاشاک پرکردند.
ستون های سنگی این مسجد به دست چند سنگ تراش ارمنی ساخته می شد وروزی حاجی پیشنماز[شیخ محمد جعفر پیشنماز درگذشته 1300قمری] آقا بر سر منبر گفت:مسلمان ها ،ببینید ،ارمنی هارا وارد مسجد کردند
فردای آن امام جمعه این گفته در بالای منبر نقل کرد وگفت:عجب ،پس معلوم می شود ،آقا قبول دارند که این جا مسجد بوده است!

مسجد شیخ :
این مسجددر سال 1238(ه ق) توسط حسین خان بیات ماکویی جهت اقامه نماز حاج شیخ محمد نمازی در جنب مدرسه ی نمازی خوی ایجاد شده است .
این مسجد نام خود را از عالم وفاضل زاهد حاج شیخ محمد گرفته است ،وی معمولا مشغول نماز بود بدین جهت نمازی لقب یافته بود وداماد وی ،حاج محمد در سال 1200(ه ق) برای تدریس وی ،مدرسه ای در کنار منزلش احداث کرده بودکه هم اکنون وجود داردکه به نام مدرسه ی نمازی مشهور است و مسجد شیخ که توسط حسین خان احداث شده در جنب مسجد نمازی می باشد تا مرحوم حاج شیخ محمد نمازی ، نمازش را درآن جا اقامه نماید واز آن به بعد ،این مسجد به نام مسجد شیخ معروف گردید.

مسجد مطلب خان:
این مسجد قدیمی وباستانی در مرکز شهرکه از نظر قدمت تاریخی منسوب به دوره ی ایلخانی بوده وبعد ها به علت حوادث طبیعی و یا دلایلی دیگر تخریب گردیده وبه قول مورخان دوره ی قاجار توسط مطلب خان زرگر عباس میرزا نایب السلطنه ،احداث گردیده ومشهور است که مطلب خان ارباب یکانات بود وآنجا را فروخته بود تا مسجد را بسازد.
زنده یاد امین ریاحی حاجی مطلب خان را از احفا دشیخ بهایی دانسته وگفته ظاهرا جدّش در فتنه ی افغان اصفهان را ترک کرده ودر خوی مقیم شده ،واو در خوی به دنیا آمده واز توانگران عصر بودوشغل زرگری وجواهر فروشی داشته به طوری که از کتیبه ی سنگ مزارش بر می آید در سال 1273 در گذشته است.وقطعه شعر شش بیتی متضمن تبار و تاریخ وفات او بر روی سنگ مرمر بزرگی کنده شده که آن سنگ بر دیوار غربی مسجد نصب گردیده است.
وحید الدهر حاجی مطلب ــ که دارد اونژاد از شیخ اکرم
بها الدین محمد عالمی کو ـــ زافلاطون به حکمت بود اعلم
روان او چو از تن رفت دوران ــ زشادی گشت خالی شد پر از غم
شد آنگه تیره روی ماه وخورشید ــ شد آنگه پشت چرغ واژگون خم
مرصع کاری وجوهر شناسی ــ مر اورا بود در گیتی مسلّم
به تاریخ وفاتش گفت فرهنگ ــ ((به جنت باشد اورا حور همدم))
(نمایی از مسجد مطلب خان)
قاآنی تاریخ بنای آن را در سال 1255 دانسته :
((چوخواهی گفت تاریخ بنایش ؟در زمان گفتم :
شد از نو کعبه دیگر بنا در مکه ی دیگر))
مسجد ملا احمد:
مسجدی که که مرحوم میرزا آقا ،برادر زاده ی مرحوم میرزا آقاسی صدر الا اعظم محمد شاه به خاطر سلطان الذاکرین ملا احمد ساخته است که این مسجد چوب پوش بوده که در سالهای اخیر تخریب شد وبه جای آن ساختمانی عالی با منار وگنبدی مرتفع به سبک معماری سنتی وجدید بنا گردید

مسجد ملا حسن:
این مسجد در سال 1216(ه ق) توسط حاج آقا حسنی ،فرزند ملا حسن شیخ الاسلام ،به نام وی ساخته شدکه بعد ها مدرسه حاج آقا حسین امام جمعه ،چسبیده به این مسجد بنا گردید.
(نمایی از مسجد ملا حسن)

بنا به روایتی این مسجدرا ملا حسن ساخته وبه دست مرحوم حاجی آقا حسین امام جمعه بود بعد از آن در دست اولاد آن مرحوم مانده است این مسجد در اواخر قرن سیزدهم هجری قمری با زلزله دچار ویرانی گردیدوبه قولی قریب الانهدام بود تا اینکه در حدود سال 1296(ه ق) حاجی ابراهیم تاجر از بازاریان نیک نام وخیّر شهرستان خوی آن را از بیخ برکند و با آجر وگچ وستون سنگ ،محکم وخوب تجدید بنا کرد

به نام او که هرچه داریم زاوست
بقعه ی ذهبیه یا ذهبی مسجد یا قرمیزی مسجد در جوار شمالی کوچه کامران در شهرستان خوی واقع است .
ساختمان بقعه دارای دو درب اصلی می باشد دربی چهار لنگه ی آهنی به حیاط ساختمان باز می شود ودرب چوبی کهن که به راهروی سر پوشیده باز شده وپس از راهرو به صحن اصلی بقعه که قبر 6نفر از اقطاب ذهبیه در آن مدفونند منتهی می شود

برای همه آنها یک ضریح بزرگ ساخته اند که به خاک سپرده شدگان به ترتیب عبارتند از:
1-عبد الکریم رایض الدین ،اعجوبه زنجانی (متوفی 1299ه ق)
2-پرویز خان سلماسی ،صفیر العارفین(متوفی1336ه ق)
3-محمد علی خان پسیان ،ملقب به کاشف الاسرار ،رئیس ذهبیه تبریز (متوفی 1305)
4-خسرو خان فرزند پرویز خان صدقیانی
5-شریف الدین خان ،فرزند خسرو خان ،نوه ی پرویز خان
6-شمس الدین پرویز ، فرزند خسرو خان (متوفی 1400ه ق )مولف کتاب تذ کره الاولیا ءکه کرامات زیادی از از پرویزخان صدقیانی در این کتاب مسطور است.

ساختمان بقعه در دو طبقه احداث شده که در طبقه ی پایین قبرهای سلسله ی ذهبیه وبا محوّطه ای در کنار آن که محل عبادت می باشد قرار دارد ودر طبقه ی بالا محل اقطاب ذهبیه وکتابخانه ی آنها بوده است که سقفی شیروانی گنبدی شکل آن را پوشانده است.
از شکل ظاهری ساختمان چنان بر می آید که قبل از دوره ی قاجار ویا بعد از آن باشد
بنا فاقد هرگونه تزیینات بوده وفقط تاقچه هایی با گچ کاری ساده در دیوار هایش قرار گرفته که عکس بزرگان ذهبیه در آن ها جای گرفته است ودر سر در درب چوبی ساختمان ،لوحه ای از سنگ مرمر کرمی رنگ قرار گرفته که این مطالب در آن نقش بسته است:
((مقبره ی حضرت رایض الدین اعجوبه وحضرت خان پرویز صفیر العارفین و روسای وقت سلسله ی جلیله ذهبیه آذربایجان وسایر اولیاء الله))
میرزا عبد الکریم زنجانی ملقب به رایض الدین ومتخلص به اعجوبه متوفای 1299ه ق
مدفون در بقعه ی ذهبیه خوی که بیش از 40 اثر به فارسی در عرفان از خود به جای گذاشته که اغلب به چاب رسیده است که استاد کریم نیرومند محقق در کتاب ((عرفا وحکمای استان زنجان )) شرحی بر حال این اعجوبه نوشته است .
رایض الدین اعجوبه در عهد ناصرالدین شاه تعداد زیادی از سران وصاحبان منصب شهرهای خوی وارومیه وماکو وسلماس را مرید خویش ساخت که یکی از آنها پرویز خان صدقیانی می باشد که ملقب به صفیر العارفین پسر فرج الله خان برادر ابراهیم خان سر تیپ وپسر حاجی اسماعیل لک از بزرگان ایل لک از قریه ی صدقیان سلماس بوده که به این سبب به صدقیانی شهرت دارد

صفیر العارفین :
غافل سلماسی پرویز خان فرزند فرج الله خان از بزرگان ایل لک سلماس بوده از کودکی به کسب علم اشتغال داشت تحت ارشاد رایض الدین اعجوبه به سیر وسلوک در عرفان پرداخت وپیوسته در تهذیب نفس می کوشید .در ار مراقبه وریاضت وتفکر به مقام والای در عرفان دست یافت .مریدان بسیار در گرد او جمع شدند وی از سوی عارف بزرگ جلال الدین محمد مجد الا شراف به صفیر العارفین ملقب شد
صفیر العارفین(پرویز خان )به علت یورش های اسماعیل سمیتگو(سیمگو ،سیمتقو) وارامنه (جیلوها)وکشت وکشتار مسلمانان ،توسط آنها وبه الحاح مریدانش به خوی نقل مکان کردودرشهرستان دار المومنین خوی در محله ی شهر خانه ای کرایه کرده ،مدت زمانی درآن مکان بوده ومدتی با حاجی نصرت لشکر به قریه ی قوردل (قوردیه ؟)رفته ومی گذرانید تا اینکه...
در اندک مدتی فرزندش خسرو خان ویک ماه بعد نوه اش شریف الدین خان در گذشتندوخودش در ماه ذیقعده همان سال چهره در نقاب خاک کشید
آثارش:
1-جواهر الکلام ومفتاح المرام در سیر وسلوک وبیان طریقت ذهبیه در 14جلد
2-لوریه:شرحی بر بعضی اشعار مرات العارفین میرزا ابو القاسم ذهبی شیرازی ،مثنوی مختصر المراثی،وجیزه
3-رساله القلوب
4-رساله ی یوسفیه
و...........
پرویز خان طبع شعر داشته ودر اشعارش گاهی ((غافل ))و زمانی ((صفیر)) تخلص
می کرده است
به نام او که هرچه داریم زاوست
مقبره ی آقا میر یعقوب (ره)،در خیابان طالقانی شهرستان خوی ونبش کوچه ی مقبره واقع است ومزار صاحب مقبره ،آقا میر یعقوب می باشد ،وی از شاگردان سیدمهدی بحرالعلوم،در نجف اشرف بوده است.آقا میر یعقوب قصد می کند بعد از تکمیل تحصیلات در نجف الاشرف بماندولی استادش وی رابه مراجعت به خوی امر می نماید ،پس از بازگشت مشغول قضاوت شده وتحولی در این زمینه در شهرستان خوی به وجود می آورد.
((عکس فوق حاج میر اسماعیل بن سید یعقوب صاحب مقبره از خوی آنلاین کپی گردیده است))
آقا میر یعقوب (ره)در سال 1354ه ق در دارالمومنین خوی وفات یافت ،ارادتمندان آقا خواستند جنازه ی آقا را به نجف الاشرف منتقل نمایند ولی مرحوم علی اصغر خویی ،عالم برجسته خوی، مانع شده و می گوید:((در حال حیات مرجع ما بود باید در حال ممات هم مزار ما باشد))
جنازه ی آقا را در خانه ی خود در کوچه ی الدات بیگ دفن می نمایند وگنبد وبارگاهی بر روی خانه ی مسکونی وی می سازندکه تابه امروز مورد احترام مردم خوی وحوالی می باشدوهمه روزه برای کسب فیض از دور ونزدیک به مزارش می شتابند وبرای برآوردن حوایجشان برای سید احسان وقربانی می کنند .
گنبد وبارگاهی که برسر قبرش ساختندوبه تدریج صحن وحجرات رواق وضریحی برآن افزودند،که مقبره نامیده می شود

ساختمان مقبره از نظر قدمت تاریخی به دوره های صفویه باز می گردد که دارای یک گنبدی با روپوش فلزی ویک مناره ی زیبا و دارای حیاط واتاق هایی است که سمت شمالی مقبره مسجد است که توسط یک پنجره ی زیبای ارسی با شیشه های رنگی از مقبره جدا می شود از تزیینات مقبره می توان به آیینه کاری دور گنبد بالای ضریح اشاره کردد که به شکل زیبایی آیینه های کوچک در بغل هم قرار گرفته اند.
در سالهای اخیر افرادی از خاندان این سید بزرگوار در جوار مزارش به خاک سپرده شده اندازجمله می توان:
1-مرحوم حاج میر یعقوب( دوم)فرزند سید اسماعیل بن یعقوب (صاحب مقبره)بن سید محسن متوفی1364 ه ق
2-مرحوم آیت الله حاج سید ابراهیم آقا علوی متوفی در هفتم ماه صیام 1409ه ق در سن 81 سالگی با شعری از خود بر نقش قبرش:
اگر کفن به حسین عزیز گشت حصیر
کفن به آل علی بعد این تو هیچ نگیر
اگر خلاف شریعت نبود بی کفنی
به خاک تیره غنودی برهنه این علوی
3-مرحوم حاجی میر اسماعیل فرزند آقا میر یعقوب صاحب کرامت (مقبره)متوفی1310ه ق
4-مرحوم سید حسین فرزند سید اسماعیل بن سید یعقوب صاحب کرامت (مقبره)متوفی محرم الحرام 1317ه ق
5-مرحوم حاج سید علی النقی فرزند سید حسین بن سید اسماعیل بن سید یعقوب صاحب کرامت(مقبره)متوفی 1395ه ق
6-مرحوم حاج سید موسی مرجعی الحسینی فرزند سید یعقوب بن سید اسماعیل بن سید یعقوب صاحب کرامت (مقبره)متوفی 1391ه ق
7- مرحوم دکتر سید مجید آیت الهی(اولین پزشک وجراح شهرستان خوی) فرزند حاج سید حسین بن سید اسماعیل بن سید یعقوب صاحب کرامت (مقبره)متوفی 1383شمسی در سن 74سالگی
8-مرحوم حاج میر اسماعیل خلف رضوان جایگاه آقا حاج میر مهدی آقا متوفی 1399ه ق
9-مرحوم سید محمد علی مقبره ای ابن سید مهدی بن سید اسماعیل ابن سید یعقوب صاحب کرامت (سید مقبره)متوفی 1363شمسی
.jpg)
آقا میر یعقوب کوهکمری (ره) از تاریخ خوی زنده یاد امین ریاحی:
صاحب مزارمورد احترام عام در مرکز شهر خوی،درعصر دنبلی ها از کوهکمر از روستای دیزمار به خوی آمد ودر این شهر اقامت گزید ودر سال 1254 ه ق وفات یافت ودر خانه اش به خاک سپرده شد .
بعدها بازماندگانش گنبدی بر سر قبرش ساختند وبه تدریج صحن وحجرات و رواق وضریحی بر آن افزودندکه مقبره نامیده شد ،ازیک طرف زیارتگاه توده های عامی بود وگاهی کرامت هایی هم به آن نسبت می دادند ،واز طرف دیگر محلی برای بست بود.......
سید ،مردی زاهد وزحمتکش بود .امین الشرع نوشته است:او در وضع ملبوس ومرکوب با بی تکلفی زیست می کرد شلواری پشمی که شال خلجان می نامند ،و معمول اهل کوهکمر وزنوز است می پوشید ،وهر روز در دره ای که متصل به شهر است وبه دره ی میر یعقوب معروف است مشغول بیل زدن ودرخت کاری می شد وهنگام غروب به منزل بر می گشت .آن مرحوم گاو میشی هم داشت که مثل آن معروف است.
سادگی در رفتار وزحمتکشی در زندگی ،سید را مورد علاقه قرار داده بود ،واین علاقه بعد از وفات او ادامه یافته است .

بست نشینی:
در عهد ناصرالدین شاه حکومت خوی به دست شجاع الدوله بودوبه علت برخی کارهای وی مخالفان زیادی داشت ودایم از اوبه دربار ناصرالدین شاه شکایت وگله می کردند
یک بار یکی از سربازان حاکم خوی در حالت مستی یکی از فراشان حکومت را با قمه کشته بود واز ترس جانش در مقبره بست نشسته بود وکسی یارای نزدیک شدن به بست را نداشت .مخالفان شجاع الدوله فرصت را غنیمت دانسته دست به کار شدند وبازبه شاه شکایت کردند که حاکم قاتل را به ملاحظه ی سربازی او قصاص نکرده است .
حاکم خوی،شجاع الدوله، از دربار استیضاح شد وجوابیه حاکم خوی از این قرار شد:چون قاتل در مقبره بست نشسته بوده به علت حمایت حاجی میر اسماعیل فرزند صاحب مقبره اقدام حادّی مقدور نبوده است وحاجی میراسماعیل از مردان متموّل ومنتفذ شهر است .
فرمان دربارازین قرار شد:فرمایش ملوکانه اینست :در ممالک محروسه ،اماکن مشرفه ازجمله مشهد مقدس حضرت رضا وحضرت معصومه وحضرت عبدالعظیم علیهم السلام که مرجع خاص وعام ومحل هرگونه تکریم واحترام هستند بست اند.آن هم در حق کسی که ظلمی در حق او شده باشد ،نه در حق کسی که قاتل باشد و بر حسب اوامر به خدّام ومتولیان اماکن مشرفه که از نکاهداری این گونه افراد واشخاص کناره جویی نموده وحمایت قاتل را موقوف دارند در صورت اتفاق خودشان مرتکب را به دست بدهند. البته مقبره ی آقا میر یعقوب زیادتر از اماکن متبرکه نخواهد بود والاّ از حکومت متوقع رعایت آن مکان نشوند.فی الشوال مکرم 1290،محل مهر امین الملک ،محل صحه

مقبره ی آقا میر یعقوب (ره) میزبان مظفرالدین شاه :
در آخرین ماه زمستان 1307ولیعهد(مظفرالدین شاه)از تبریز در یک سفر چهل روزه به قصد گردش وشکار از راه مرند ،مارکان وقره ضیا ء الدین به خوی آمد به مدت یک هفته در خوی گذرانید وآنگاه از ولدیان ،کوشک سرای ومرند به تبریز باز گشت وگزارش سفر خودرا در سفر نامه ی کوچکی به یادگار گذاشت.
((....از آنجا بازدید حاج آقا علی مجتهد رفته ،از آنجا به منزل آقا سید اسماعیل که پسر آقا سید یعقوب وسید صحیح النسب است،ومقبره اش در همان خانه ی اوست ،به زیارت قبر آن مرحوم رفته ،بعد از آن اطاق دیگر نشستیم .منشی حضور را فرستادیم که سنگش بخواند وبنویسد .صورت سنگ این بود......
از آنجا به خانه ی آقا میرزا ابوالقاسم رفتیم وآقای بحرینی هم آنجا منزل کرده بود آمدیم منزل ناهار خوردیم .عصر خلعتی به اعتماد السلطنه دادم گلخانه را هم رفته تماشا کردم .....))

به نام او که هرچه داریم زاوست
امامزاده سید بهلول از اولاد امام هادی علیه السلام است که در دوران اختناق بنی عباس در شهردارالمومنین خوی مختفی بوده است .هنگامی که معاندان از نسب شریفش مطّلع می شوند به قاضی القضاه خوی اطلاع می دهند ،قاضی القضاه متعصب وسنگدل دستور می دهد آن سید بزرگوار را از مخفیگاهش بیرون کشیده وبا تبر فرق مبارکش را می شکافند.
بقعه ی شریف این سید علوی در محله ی امامزاده خوی همواره مورد توجه دلسوختگان اهل بیت علیهم السلام بوده وکرامات فراوانی از قبر شریف این سید مظلوم مشاهده شده است.
((امامزاده سید بهلول در محله ی امامزاده))

در حدود یکصد سال پیش سیل ویرانگری در شهرستان خوی جاری می شود که ویرانی فراوانی به بار می آورد ،از جمله به ساختمان امامزاده صدمه می زند.
این بقعه ی شریف توسط مرحوم شیخ محمد وحیدی که یکی از علمای ارزشمند خوی بود به تجدید بنای امامزاده همت می گمارد.در هنگام خاکبرداری به یک تخته سنگی بسیار قدیمی می رسند که بر روی آن نوشته شده:
یا مونس الوحید هذا المرقدالمرحوم السید بهلول طیب الله مثواه فی......
وقتی این سنگ را بر می دارند جسد شریف آقا سید بهلول(ع )تر وتازه مشاهده می شود وفرق شکافته شده ی امامزاده نیز با دستمالی بسته شده بود ،گویی همین الان این دستمال بسته شده وخون همین الان بند آمده است.

آقای حسین شاهقلی فرزند محرم ساکن قره سو واقع در محله ی امامزاده ،به هنگام تجدید بنای مرقد مطهر امامزاده توسط مرحوم حاج شیخ محمد وحیدی حدود 10سال داشته وجنازه ی امامزاده را شخصا مشاهده نموده است.
آقای شاهقلی می گوید: علاوه بر پیکر مطهر امامزاده، کفن نیز نپوسیده بود فقط رنگ آن به زردی گراییده بود.
آقای جلیل هنرور مقدم دانشمند فاضل وگرانمایه ی دار المومنین خوی وجمعی از معتمدین محل نیزپس از بررسی وتحقیق از شاهدان ،همگی به وثاقت آقای شاهقلی گواهی داده اند وسپس از مرحوم حاج شیج جابر فاضلی نقل فرموده اند که شرح حال امامزاده بهلول در کتاب بحر الانساب آمده است.

به نام او که هرچه داریم زاوست

مقبره
امامزاده سید بهلول در محله امامزاده در فاصله سه کیلومتری مرکزی شهر خوی قراردارد و مدفن یکی از نوادگان امام علی النقی (ع) است. در سنگ قبر مزار آن آمده است: "یا مونس الوحید هذا المرقد المرحوم السعید بهلول طیب الله مثواه فی...". متأسفانه بقیه مطالب و تاریخ روی سنگ از بین رفته و خوانده نمی شود.
در فروردین ماه سال 1376 ش در حیاط مجاور این امامزاده، سنگ مزاری از جنس مرمر کرم رنگ از زیر خاک به دست آمد و این عبارت روی آن نوشته شده بود: "المرحوم المغفور سلاله السادات العظام آقا سید میر جلال ابن آقا علی النقی ابن سید محمد ابن سید علی سنه 327" ساختمان این امامزاده شامل صحن، شبستان و حسینه است. امامزاده دارای تزیینات داخلی زیبا، گچ بری، کاشی کاری، آیینه کاری های متعدد و گلدسته زیبایی است. اخیراً نیز به همت یکی از خیرین، درهای زیبای آن با آیات قرآن کریم، طلاکاری و منبت کاری مزین شده است.
امامزاده آقا میرهادی(ع)

در شمال شرق امامزاده سید بهلول خوی، آرامگاهی کوچک ولی مجلل با دو مناره و گنبدی کوچک و آجرهای زیبا و آیینه کاری قرار دارد. این امامزاده مربوط به سید جلیل القدر "آقا میرهادی" و زیارتگاه عامه مردم است.
این بنا باز سازی شده و ساختمان جدیدی بر روی مقبره قدیمی ساخته شده است. همچنین دری مطلا (زراندود) و کنده کاری شده و مزین به آیات قرآن مجید در ورودی این آرامگاه نصب شده است.

امامزاده سید یعقوب(ع)
مقبره امامزاده آقا سید یعقوب در خیابان طالقانی شهرستان خوی قرار دارد. وی در سال 1354 هـ . ق وفات می نماید و دوستاندارنش جنازه وی را در منزل مسکونیش در کوچه بیک دفن می کنند و گنبد و بارگاهی بر روی آن می سازند. به تدریج صحن، حجرات رواق و ضریحی نیز به این بنا افزوده شد. بنای مقبره بعد از راهرو به چهار قسمت تقسیم می شود و یک قسمت محل اسکان زائرین است. در سمت شمال مقبره، مسجد شیخ واقع است و با یک پنجره زیبای ارسی از مقبره جدا می شود. در سال های اخیر چند تن دیگر از این خاندان از جمله " میر یعقوب دوم" و مرحوم "آیت الله علوی" در جوار این مزار به خاک سپرده شدند از تزیینات مقبره می توان به آیینه کاری دو گنبد و بالای ضریح اشاره کرد. بنای مقبره احتمالاً به دوره صفویه تعلق دارد.

مقبره سید تاج الدین-روستای تاج الدین
مقبره میر فتاح-روستای ممش خان
این خانه در ضلع شمالی کوچه امیر، در وسط بافت قدیمی شهر خوی قرار دارد و از سه طرف مشرف به کوچه است و به نام مالک سابق آن مرحوم "حاج میراسماعیل کبیری" به خانه کبیری معروف است. در حال حاضر این بنا متعلق به میراث فرهنگی استان آذربایجان غربی است.
در شمال و جنوب حیاط خانه دو باب ساختمان دیده می شود که در دو طبقه با مصالح سنگ لاشه، آجر و خشت خام ساخته شده اند. این بناها از داخل با گچ کاری و نقاشی و از بیرون با کاهگل خودنمایی می کنند.
قسمت داخلی طبقه اول ساختمان کلاً بدون تزیینات است و فقط در تالار آن گچ بری هایی دیده می شود. قسمت قابل توجه ساختمان تالار طبقه دوم است؛ سقف آن تماماً گچ بری و با نقاشی های گل و بوته تزیین شده است و ارسی زیبایی با شیشه های رنگارنگ دارد. این ساختمان دارای دو در ورودی است. در قسمت جنوبی محوطه، ساختمانی دو طبقه با مصالح سنگ و لاشه، آجر و خشت خام قرار دارد و دارای پنجره ارسی زیبایی با شیشه های رنگارنگ است. این بنا به دوره قاجار- دوره مظفرالدین شاه – تعلق دارد. در میان نقاشی دیواری تالار طبقه اول، تاریخ 1282 ش دیده می شود.
خانه یوسفی

این خانه در ضلع غربی کوچه شهربانی شهرستان خوی قرار دارد. ورودی آن از کوچه شهربانی به حیاط چهارگوشی که حوضچه نسبتاً بزرگ موزاییک کاری شده دارد، گشوده می شود. در ضلع شمالی و غربی حیاط دو واحد ساختمانی دیده می شود که از نظر شکل، تزیینات، مصالح و زمان ساخت با هم متفاوت هستند. ساختمان دو طبقه ضلع غربی هسته مرکزی خانه را تشکیل می دهد و نمای آجری، قرینه سازی و سقف شیروانی شکل دارد. طبقه همکف با یک تالار و راهرویی کم ارتفاع با آجر ساخته شده است. تزیینات بنا در نما دارای آجرهای رنگی و در حواشی روشنایی ها با اندود گچ بری هایی نقاشی شده است.
پیشانی بنا همراه با تاج و به فرم شیروانی، آرایش دلپذیری پیدا کرده است. جبهه داخلی با ارسی ها و شیشه های رنگارنگ و تک منظره های طبیعی انسان و گچ بری های ساده حاشیه ای، شومینه های تزیینی با رنگ و روغن دارای ارزش هنری فراوانی است. با توجه به سبک معماری و مصالح به کار رفته در آن قدمت این مجموعه به اواخر دوره قاجار می رسد

به نام او که هرچه داریم زاوست.
آقا میر فتاح (ره)یکی از سادات صحیح النسب متولد خوی،اقامت ورحلت در روستای ممیش خان فرزند مرحوم سید مرتضی بن سید کثیر بن سید محسن بن سید حسن بن سید مختار بن سید حسین بن سید معصوم بن سید علی بن سید حسن (مدفون در روستای کوهکمروصاحب کرامات عدیده) ابن سید علی بن سید فخرالدین بن سید شرف الدین بن سید شمس الدین بن سید محمد مصری علوی حسینی ملقب بالحجازی بن سید شجاع الدین بن سید سلیمان بن سید عقیل بن سید احمد بن سید حسن بن سید حسین بن سید حسن بن سید علی بن سید علی بن الحسین بن علی بن ابیطالب علیه السلام
مرحوم سید مرتضی پدرآقا میر فتاح به اتفاق برادرش آقاسید رضا از قریه ی کوهکمر به شهرخوی می آیند ودر محله ی امامزاده به نام آستانه علی(علی آستاناسی)سکنی می گزینند ودوبرادر دیگر ایشان به نام های سید صالح وسید صادق راهی تبریز می شوند وفامیل خود را (دادخواه)انتخاب می کنندکه اکنون اولاد این دو برادر در تبریز ساکنند.

سید مرتضی با بانویی به نام معصومه ازدواج می کند خداوند پسری به ایشان عنایت می فرماید که نامش را میر فتاح می گذارند.
آقا میر فتاح دوران کودکی خود را در همان محله امامزاده (آستانه علی) سپری ودروس اولیه را در مدرسه ی دینی خوی به پایان می رساند بعد برای ادامه تحصیل به تبریز می رود .
در این اوان پدرش آقا سید مرتضی با برادرش آقا سید رضا برای سکونت قریه ی ممیشخان را انتخاب می کنند.وبه این ترتیب فرزند برومند خویش ،آقا میر فتاح راتقدیم این مرز وبوم می کنند تا مردم از وجود ایشان دریادگیری مسایل دینی ومعارف شرعی بهره مند گردند.
باری !آقا میر فتاح ازتبریز به قریه ممیشخان مشرّف وبا دختر عمویش ازدواج می کند وثمره ی ازدواج دوپسر(سید حسین -سید محسن) ویک دوختر می باشد عیالش در سال 1324ه-ق فوت نمود وبا بانوی دیگری ازدواج می نماید ونتیجه ی این ازدواج یک پسر (سید باقر)وسه دختر می شود .والان قبر هر سه برادر در پیش روی ضریح مبارک آقا میر فتاح قرار دارد.

نمونه های از کرامات آقا :
-یکی از اسرار پر فروغ آقا غیبت او بوده مشهدی ابراهیم [ در کتاب مشاهیر خوی -تالیف مرحوم مصری]نقل می کند که چند بار اتفاق افتاد که ما دو سه نفر در حضور آقا بودیم یک وقت مشاهده می کردیم که ایشان نیستند .بعدا پس از تشریف آوردن به حضورشان سوال می کردیم که شما از نظر ما غایب شدید ؟کجا رفتید؟می فرمودند:تو با این کارها، کار نداشته باش.
-فاطمه دخترآقا میر یوسف مودب ،خواهر زاده ی آقا میر فتاح بودند ایشان نقل می کردند :آقا داییم به من می فرمود :من که در اطاق وسطی تنها می خوابم طرف صبح ،هر وقت دیدی من در رختخواب نیستم .به کسی مگو .لحاف را روی تشک طوری جمع کن .هرکس از کنار ببیند خیال کند که من در رختخواب هستم بعضا دو روز وگاهی سه روز آز آقا خبری نبود وقتی به حضور رسیده وسوال می کردم مرا امر به سکوت می فرمود.

به نام او که هرچه داریم زاوست
مظهر خویی:میرزا عباسقلی خان شاعر،معروف به مظهر ؛فرزند زین العابدین خان ،چاپار باشی نایب السلطنه ی عباس میرزا،از معاصران ناصرالدین شاه قاجار بوده است .وی شاعری توانا از دیارخوی که غزلیاتش به شیوه ی سعدی وسرشار از روح عرفانی است وایرج میرزا بعضی غزلهای اورا استقبال کرده است.
بعد از پایان حکمرانی دنبلیها در دارالصفای خوی ،مرکز فرهنگی خوی از میان رفت ،واز آن پس شاعران دیار خوی راهی تبریز وتهران شدند که این شاعر توانای خویی نیز از آن نباید مستثنی باشد ،اما سرگذشت حزن انگیزی دارد که شرح حالش را از زبان خودش نقل کرده می شود:
((من پسر مرحوم زین العابدین ،چاپار باشی نایب السلطنه ی عباس میرزا هستم .پدرم نسبت به ما دو برادر ودو خواهر ،نامهربان بود.دراواخر عمرش ،مادر ما بمرد ،وپدر ما تجدید فراش نمود ،وچندی نکشید که پدر ما هم بمرد ،وآن زن پدر، دارایی مارا به قوه ی شوهر ثانوی که تبعه ی روس بود کلیه ببرد ،ومن وبرادر وخواهرانم را از خانه ی پدر بیرون کرد .برادرم که فرامرز خان نام دارد،همشیره ها را برداشته به تهران آورد. خودش غلام پیشخدمت شاه شد ،واز خواهرها یکی را به میرزا تقی کلانتر شهر تهران داد وخواهر دیگرم را میرزا حسن کدخدا پسر ارشد او عقد بست ومن دچار فقیری گشتم وسالهاست به ابدالی کوه ودشت می پیمودم وحال چند روزی است بدین شهر وارد گشته ودر خانه ی کلانتر منزل دارم......))
ممتحن الدوله ی شقاقی در حدود سال 1285 اورا به صورت درویشی ژولیده در تهران دیده که مرید حاجی میرزا بابا ذهبی (راز شیرازی)بوده ،وخود مرید مهربانیهای اوشده است.
ممتحن الدوله اضافه می کند که مرشد طولی نکشید که روانه ی مشهد مقدس شد ودیگر اورا ندیده است

نمونه اشعار مظهر خویی:
با خدا جویان بی حاصل بتا تا کی نشینم
ساعتی بنشین خدارا،تا خدارا در تو بینم
آسمان نازد به ما،خویشتن غافل که هر شب
تا سحر من خفته با یک آسمان مه، در زمینم
زیرلب گوید به هنگام نگه کردن به عاشق
عشوه ها باید خرید از نرگس سحر آفرینم
ای که گفتی((سست عهدی،دیگری برمن گزینی!))
کی توانم دیگری جانا به جان خود گزینم ؟
آن کمان ابرو غزال اندر کمند کس نیفتد
من بدین اندیشه ،ای صیاد عمری در کمینم!
گاه گاهی با نگاهی گر نوازی دور نبود
مستحقم چون تو صاحب خرمنی،من خوشه چینم
ای نسیم کوی جانان،بر سر خاکم گذر کن
آب چشم اشکبارم بین وآه آتشینم
این سرود نغز گر بر تربت سعدی بخوانی
سر درآرد ازدرون خاک بهر آفرینم
آستین مر شیخ را خشک است و،دامن رند را تر
مظهرا من عور سرمستم ،ملول از آن واینم

غزلی دیگربا تلخیص:
آن سیه زلف سرزلف گر از هم بگشاید
تا ابد باد عبیر آورد وغالیه ساید
دیده اندر قدمش داشتم وگفت چه خواهی؟
گفتمش:پای بدین خوبی بر خاک نشاید
گفته بودی:((نگشا دیده سحر جز که به رویم))
صبح،ترسم نه تو آیی، نه مرا دیده گشاید
شکری نیست درین شهر به جز شهد لبانت
مگس آن چاره ندارد که به سویت نگراید
تو پریزاده سرزلف به هر کس که نمایی
به ولای تو که دیوانه شود،سلسله خاید
گوی را جمله به چوگان بربایند دلیران
مظهر آن گوی بلورین تو با دست رباید
بی تو مظهر نستوده ست خدا را به خدایی
تو بیا تا که خدا را به خدایی بستاید


به نام او که هرچه داریم زاوست
ملا مهر علی :
ملا مهر علی زنو زی متخلص به فدوی ،ملایی وارسته بود ودر ادب ونجوم دست داشت وبه سه زبان فارسی وترکی وعربی شعر می سرود.
وی در خوی به دنیا آمدودر خوی تحصیل کرد وبعدها به عراق وخراسان واصفهان مسافرتهایی نمودودر اواخر عمر در تبریز مقیم شد ودر سال 1262 در حدود هشتاد سالگی در تبریز درگذشت.
ملا مهر علی ،ملامتی وار می زیست وفرهاد میرزا درکتاب زنبیل خود می نویسد:مرد خرقه پوشی،ژنده بر دوشی،مرقع لباسی ،ملمع اساسی بود.وبه هر ضیافت که می رفت، می گفت :اکلا موعودم یا حملا؟وصاحب خانه چه جرات داشت که خلاف فرمایش آخوند را بکند.وطاس چرکی داشت .اورا ازحلوا وپلاو وخورش مملو ساخته ،در زیر عبا می گرفت وشروع به خوردن می کرد.وبعد از مردن او در خانه ی او چندین خمره رباز بلاو وحلوای خشکیده وطعام گندیده یافتند.
از اشعار اوست:
همانا عادت پروانه دارم
که هیچ از سوختن پروا ندارم
چه پروا گرزسر تا پا بسوزم
از آن شمعی که در کاشانه دارم
مسلسل زلف اگر داری تو ،من هم
دلی صد رخنه همچون شانه دارم
مرو از دل برون ،ای گنج مقصود
که من هم خانه ای ویرانه دارم

ازاشعار ترکی وی:
درس عشق اوخومویان ،زاد اولماز اولسا مفتی آدی،بیر آد اولماز
گورمیین خسرو عشقی هرگز سوزی شیرین ،اوزی فرهاد اولماز
زلفی زنجیراولان خوبلره پای بند اولمیان ،آزاد اولماز
بلبلم ،گلخن اولوبدر وطنیم چکمییم ناله وفریاد ،اولماز
کیم دییر عاشق اولان آغلاماسین شط اگر اولماسا ،بغداد اولماز
گوگلوم آبادلیق ایستر امّا تاخراب اولماسا،آباد اولماز
ای معلم منی اوز حالیمه قوی سنه شاگرد اولان ،استاد اولماز
او رفیقلر که منیم واریمیدی دیدیلر مهر علی داماد اولماز
واعظ انگینه چ.........امّا خاک اولان کیمسنه ده،باد اولماز
بلبلا فصل گلون قدرینی بیل که همیشه مه خرداد اولماز
غنچه نین باغرینا باخجاق بیلدیم دهر باغندا اولان،شاد اولماز
ای گونول،خوبلره صید اولدون صید اولان قوش،داخی صیاد اولماز
ای رقیب ایت کیمی گل قاپا منی آشنا یاره اولان،یاد اولماز
عشق گلدی ،فدوی عقلی بوراخ بیر عروسه ایکی داماد اولماز

آن کیست که خاطر مراشاد کند وین گردنم از بند غم آزاد کند
یا خرج عروسی ام به گردن گیرد یا آنکه مرا به خویش داماد کند

به نام اوکه هرچه داریم زاوست
شادروان ،جنت مکان ،زنده یاد میر موسی نقیبی
آغاز گر فرهنگ نوین شهر خوی
پس از تأسیس دارالفنون، ایجاد مدارس به سبک جدید در شهر خوی همانند سایر شهرها ایجاد شد. در سال۳ـ۱۳۰۲ هجری قمری در شهرستان خوی مدرسه ای به سبک نوین ایجاد شد. در سال۱۳۰۹ از مدرسه ای بنام اعتضادیه یاد شده است که چهار کلاسه بوده ودر نزدیکی مسجد خان (امام خمینی فعلی) قرار داشت.
نخستین مدرسه جدید در شهرستان خوی به صورت جدی در سال۱۳۲۲ هجری قمری بنام مدرسه نوبر ترقی به دست شادروان میر موسی نقیبی در رجب 1322(شهریور ماه 1283)تاسیس شد.
مرحوم موسی نقیبی که قبل از مشروطیت مکتب خانه ای در خوی داشت، ظاهراً پس از مسافرت به استانبول، اصول جدید مدرسه را یاد گرفته و مکتب خانه خود را به شکل مدرسه ای اداره نموده است. مرحوم نقیبی همه ی مخارج مدرسه را از کیسه ی فتوت خود می پرداخت ومورد آزار وتکفیر کهنه پرستان قشری بود .نقیبی را آغاز گر فرهنگ نو در شهر خوی می نامند .او تا پایان عمر خود به خدمات فرهنگی اشتغال داشت ودر سال 1321یا 1322 شمسی در76 سالگی در گذشت .یادش گرامی باد وروحش شاد
.jpg)
با اعلان مشروطیت در سال۱۲۸۸ هجری شمسی با مساعدت حکومت وقت انجمن ،خیریه از اشخاص نیکوکار و دانش دوست در خوی تشکیل و با افزودن دو کلاس به مدرسه نوبر ترقی نام مدرسه را نوبر خیریه تبدیل ساختند.
در سال۱۲۹۳ هجری شمسی(روسها در ایران) با اشغال خوی توسط روسها اعتماد الدوله را حاکم خوی ساختند وآن مدرسه را اعتمادیه نامیدند و مدیریت مدرسه به حاج محمد رحیم نصرت الملک محول و خود اعتمادالدوله متولی هزینه مدرسه بود. در سال۱۲۹۷ شمسی (عساکر عثمانی)در زیر پوشش اتحاد اسلام نقشه تصرف مناطقی از ایران را داشتند ،نام آن تنها دبستان خوی را به اتحاد اسلام تبدیل کردندکه آن مدرسه ی اتحاد رابا معیت دو نفر به نام های عباس مرتاض و محمدعلی موحد تکمیل شدوکلاسهای بر آن افزودند....

گویند:((ساختمان مدرسه ی خسروی سابق ولعیا کنونی در باغی به نام زینت از آن حاتم خان دونبلی در سال 1314 شمسی شروع شده و رضاشاه در سفر خود به ترکیه در سال 1317 آن را افتتاح کرده است.
طراح آن مرحوم راشد از فرهنگیان خوی بوده و از طرح ساختمان های روسیه که معمولاً از تخته بودند در ساخت آن استفاده کرده است.
بنا از دو طبقه تشکیل شده و در ساخت آن از مصالحی چون سنگ و آجر و چوب استفاده کرده اند. سقف آن نیز چوب پوش است.))

ادامه ی کلام قبلی:
عثمانیها رفتند سمیتقو، آن طاغی جانی وغارتگر شهرهای سلماس وخوی، به خوی آمد ومدرسه را بست ومحل آن را اقامتگاه خود ساخت .بعد از رفتن او( در سال 1305ویا به سندی در 4مرداد ماه 1309در دروازه ی مهاباد ویا در اشنویه به درک رسید) در سال 1298 شمسی اداره ی فرهنگ خوی تاسیس گردید
بنا به سندی اداره فرهنگ خوی در سال۱۲۹۵ شمسی به وسیله نخستین نماینده فرهنگ جهانگیر میرزا تأسیس می یابد و در همان محل دبستان نوبر ترقی مدرسه دولتی به نام سیروس در این سال تأسیس شدکه بعدها به نام خسروی نامیده شد (دبستان سیروس یا خسروی سابق همان مدرسه فعلی دبیرستان دخترانه لعیا می باشد.)
شادروان نقیبی ،آن عاشق پاکباز فرهنگ هم در خانه ی شخصی خود مجدادبستانی به نام نوبر ترقی دایر کرد.

بعد از به قتل رسیدن جهانگیر میرزا در سال۱۲۹۷ اداره فرهنگی خوی به حاج یحیی خان احتشامی محول می شود. در سال۱۲۹۸ شمسی آقای سید محمدعلی خان مؤبد که ریاست گمرک خوی را داشتند، ریاست افتخاری فرهنگ را نیز قبول نموده و آن را سامان می دهند. او با ادغام مکتب خانه ها و مدارس ملی موجود (اتحاد و نوبر ترقی) که مدرسه ای بنام نور تأسیس می نماید که بعدها هدایت نامیده می شود آن هم به خاطر نام (مخبر السلطنه ی هدایت ،نخست وزیر وقت)که فعلااین مدرسه نور یا هدایت به نام دبیرستان دخترانه ی شهید بهشتیمی باشد
در زمان ریاست آقای مؤبد بر فرهنگ خوی ،دو مدرسه دولتی آبرومند به نام های سیروس و نور فعالیت می کردند در دوره ایشان مدارس با برنامه صحیح اداره گردیده و برای اولین بار امتحانات شش ساله ابتدایی در خوی انجام و در خرداد۱۳۰۱ ، شانزده نفر از جمله میرزا محمدعلی موحد به اخذ گواهینامه ابتدایی برای نخستین مرتبه در خوی نایل گردیدند.
در سال۱۳۰۱ شمسی آقای علی اصغر موثقی به ریاست معارف خوی منصوب شد. او در زمان ۷ سال ریاستش، ضمن فراهم ساختن مقدمه تأسیس مدرسه دخترانه در سال۱۳۰۳ کلاسهای دبیرستان را نیز ایجاد کرد در سال۱۳۰۵ شمسی دبستان فردوسی با چهار کلاس درس در محله شهانق دایر شد که بعدها۲ کلاس نیز به آن افزوده شد.
از جمله مدارس دیگری که در فاصله سال۱۳۰۵ تا۱۳۳۰ تأسیس شدند عبارتند از:
سال۱۳۰۵ مدرسه پهلوی در خوی، یکباب در فیرورق و یکباب در ایواوغلی ـ سال۱۳۰۶ مدرسه شاپور در محله امامزاده(۱۷ شهریور فعلی)ـ سال۱۳۱۳ دبستان مختلط (پسر و دختر) بنام اردیبهشت، دبیرستان خسروی ـ سال۱۳۱۹ شش باب دبستان در اطراف شهر خوی افتتاح گردید.
بالاخره تا سال۱۳۳۱ تعداد مدارس شهری و روستایی خوی به۳۲ باب رسید که۱۴ باب در شهر و۱۸ باب در روستاهای اطراف فعالیت می کرد. در این سال تعداد دانش آموزان خوی به۴۲۳۰ نفر رسید که۳۷۴ نفر از آنها که۷۴ نفر دختر و۳۰۰ نفر نیز پسر بودند، در مقطع دبیرستان فعالیت می کردند و بقیه را دانش آموزان ابتدایی شهر خوی و روستاهای اطراف تشکیل می داد.

● مدارس دخترانه خوی
تا سال۱۳۰۳ شمسی شهرستان خوی فاقد مدرسه دخترانه بود در این سال برای نخستین بار مدرسه دخترانه دو کلاسه در هنگام ریاست آقای موثقی در شهر خوی تأسیس شد و این مدرسه در سال۱۳۰۸ به چهار کلاسه و در سال۱۳۱۰ به۶ کلاسه تبدیل شد و بنام آذرمیدخت موسوم گردید و در سال۱۳۱۳ شمسی کلاس اول دبیرستان نیز تأسیس و مدرسه ای ضمیمه آن شد.
در سال۱۳۱۸ دبستان از دبیرستان تفکیک و دبستان بنام آذرمیدخت و دبیرستان بنام ایراندخت مشهور شد. همچنین در سال۱۳۱۸و۱۳۱۹شمسی دو مدرسه دخترانه دیگر به نامهای مهر و سپهر افتتاح شدند و در سال۱۳۲۴ و۱۳۲۵ به دبیرستان دخترانه ایراندخت کلاس اول دانشسرای دخترانه ضمیمه گردید

به نام او که هرچه داریم زاوست
عبدالرزاق بیگ دنبلی
عبدالرزاق بیگ فرزند نجفقلی خان دنبلی بیگلربیگی تبریز، در سال 1140 خورشیدی در خوی بدنیا آمد. ده ساله بود که پدرش وی را روانه شیراز کرد تا نزد کریمخان زند بعنوان گروگان و جایگزین برادر بزرگ خود فضلعلی بیگ باشد . وی تا زمان رحلت کریمخان در شیراز و پس از آن تا تاریخ 1163 خ. در اصفهان تحت نظر و در رفاه زندگی میکرد . اوقات خود را به تحصیل و معاشرت با دانشمندان و ادیبان آن شهرها گذرانید و در ادب و شعر و نویسندگی بزبانهای فارسی و عربی و علوم زمان خود به حد کمال رسید .وی در طول اقامت خود در شیراز با آغامحمدخان قاجار که او نیز در شیراز گروگان بود انس و الفت یافت .عبدالرزاق بیگ مفتون تخلص می نمود.
از اواسط قرن دوازدهم، نهضتی نو در شعر فارسی پدید آمد که دو مرکز عمده آن اصفهان و شیراز بودند. عبدالرزاق بیگ نیز الهام گرفته از این نهضت و از تربیت یافتگان کانون آن نهضت شهر شیراز بود و بهمراه فتحعلی خان ملک الشعرا نقش بسیار عمده ای در ادامه آن داشت.پیروان این نهضت که ملک الشعراء بهار آنرا بازگشت ادبی نام نهاده، اعتقاد به بازگشت بشیوه استادان سبک عراقی و رها کردن شیوه هندی بودند. نهضت مذکور موجب گردید روح تازه ای در قالب شعر فارسی دمیده شود. عبدالرزاق بیگ شاگرد میرزا نصیر اصفهانی و سحاب اصفهانی پسر و پرورده هاتف اصفهانی بود.
![]()
عبدالرزاق بیگ وآقامحمدخان قاجار که هردو گروگان دربارزندبودندروابط نزدیکی داشتند.روزی آغامحمدخان نزد او اظهار دلتنگی کرد که کریمخان مرا به بهانه اینکه طالب سلطنت هستم آزار میدهد و به صورتم سیلی زد. عبدالرزاق گفت: سرانجام تو شاه می شوی، آن روز به من چه میدهی؟ آغامحمدخان گفت: آن روز تو را آزاد میکنم و به مقامی بلند میرسانم .
در سال 1163 خ. آغا محمدخان بعد از تصرف اصفهان عبدالرزاق بیگ را به همراه سایر خانزاده های دنبلی به آذربایجان فرستاد وبه آنها وعده داد درصورت ازمیان برداشتن امیراحمدخان حکومت آذربایجان به آنها خواهدرسید . 7 ماه بعد احمدخان بدست برادرزادگان خود کشته شد که عبدالرزاق بیگ نیز در آن توطئه دست داشت . بعداز شهادت احمدخان، خدادادخان به حکومت تبریز بازگشت و عبدالرزاق نیز سامان بخش کار وی گردید .در سال 1169 خورشیدی که خدادادخان درگیر جنگ با صادق خان شقاقی بود ، عبدالرزاق بیگ برای جلب حمایت ابراهیم خلیل خان جوانشیر به قره باغ رفت . در این فاصله خداداد خان کشته شد . عبدالرزاق بیگ به تبریز برگشته و با عایدی املاک خود زندگی میکرد. در سال 1178 خورشیدی فتحعلی شاه از بیم آنکه مبادا وی دردسرهائی فراهم کند ، عبدالرزاق بیگ را به مراغه فرستاد و او را به احمدخان مقدم سپرد.

در نوروز یکی از آن سالها که فتحعلی شاه خلعت زربفت به احمدخان مقدم فرستاده بود ، عبدالرزاق بیگ این بیت را سرود:
اگر ای چرخ از افلاس عریانیده ای ما را زدم تا گوش زر بفتیده ای قورت احمدآقا را
حاکم مراغه خشمگین شد و ضمن عریضه شکایت آمیزی هجویه را به حضور شاه فرستاد . فتحعلی شاه که اهل ذوق بود خندید و چون مراتب فضل شاعر به گوشش رسید وی را به تهران احضار کرد.عبدالرزاق قصایدی سروده و مورد نوازش قرار گرفت و مقرر شد در تالیف زینت التواریخ با میرزا رضی و میرزا عبدالکریم اشتهاردی مشارکت نماید.
در سال 1182 خ. که عباس میرزا به تبریز عزیمت کرد، عبدالرزاق بیگ سمت مهردار نایب السلطنه را داشت و با نایب السلطنه در این سفر همراه بود. از آن تاریخ وی 24 سال باقی عمر خود را در تبریز گذرانید و در سال 1204 خورشیدی به مکه معظمه تشرف حاصل نموده و در سال 1206 خ. در تبریز فوت کرد
در تذکره دلگشا آمده که وی «بعد از فوت پدر از مشاغل دنیا طوعا" و کرها" استعفا و در نهایت استغنا با کتاب علوم و مجالست دانشمندان آن مرزو بوم مشغول و سعی خود را در تحصیل معارف بقدر مقدور مبذول تا آنکه ترقی کافی و تحصیل وافی کرد از کتب عرب و عجم وقواعد ارباب حکم اطلاعی حاصل نموده مرجع اصحاب کمال و ارباب با حال آمد جامع خیالات متین شد و مالک جواهر ثمین . گویند در تالیف تاریخ زینه التواریخ با مرحمت پناه میرزا رضی متخلص به بنده مشارکتی داشت »
عبدالرزاق بیک کتابخانه ای داشت که یکی از غنی ترین و نفیس ترین کتابخانه های آنزمان محسوب میگردید و در حدیقه سوم کتاب خود حدائق الجنان از آن یاد میکند. بعداز درگذشت ایشان کتابخانه مذکور به پسرش حاجی محمدآقا میرسد ولی بعد از اینکه ایشان نیز درگذشت کتابهای این کتابخانه بمرور متفرق گردید.
وی دو پسر داشت حاجی محمد آقا و بهاالدین آقا.
عبدالرزاق بیگ نزد نایب السلطنه عباس میرزا تقرب داشت تالیفات وی بشرح ذیل است.

ریاض الجنه ، مشتمل بر تاریخ سلسله دنابله .نسخه خطی آن در کتابخانه ملی موجود است و نسخه دیگر آن نزد ملک الشعراء ادیب دانشمند معاصر می باشد این کتاب حاوی حکایات و نوادر بدیعی در شرح حال اجداد و طایفه دنبلی می باشد.
نگارستان دارا این کتاب باشماره م324-53 در کتابخانه ملی ثبت شده و موضوع آن شاعران و شعر فارسی در قرون 12 و 13 می باشد.مفتون این کتاب را به خواست عیاس میرزا تالیف کرده و بیشترین بخش این کتاب را به شرح حال فتحعلی خان دنبلی ملک الشعرای قاجار به همراه 4000 بین از اشعار او اختصاص داده است.
تجربة الاحرار و تسلیة الابرار این کتاب بشماره کتابشناسی ملی ف2253 در کتابخانه ملی ثبت گردیده حاوی 283 برگ به خط نستعلیق نوشته شده و چاپ سنگی است . عبدالرزاق پس از ذکر مختصری از حسب و نسب دنابله تراجم احوال عده ای از علما و معاریف و شعرای معاصر خود و قسمتی از نظم و نثر خود را نوشته . زنده یاد بهار این کتاب را از شاهکارهای قرن دوازدهم میداند . این کتاب تذکره گونه ایست در احوال عالمان و شاعران زمان از عبدالرزاق دنبلی به نثری شبیه به نثر دره نادره. مفتون دراین کتاب از شاعران زیر ذکر آورده است: اسماعیلخان قشقائی؛ میرزا محمدصادق منشی موسوی اصفهانی؛ میرزا عنایتاله اصفهانی؛ مولانا محمدباقر بهبهانی؛ شیخ مهدی؛ ضیاآ الدین یوسف بحرانی؛ سید مهدی بروجردی؛ میرزا محمد مهدی شهرستانی؛ اسماعیل خواجوئی، محمدبن مولانا محمدرفیع اصفهانی، میرزا محمدعلیبن میرزا مظفر اصفهانی؛ میرزا محمد نصیر طبیب اصفهانی؛ میرزا ابوالقاسم مدرس؛ شیخ محمد بحرانی؛ میرزا محمدمهدی مشهدی؛ میرزا محمدجعفریزدی متخلص به اسیر؛ مولانا سید حسین؛ مولانا مهدی هرندی؛ مولانا مهدی نراقی؛ میرزا محمدتقی تبریزی عبدالواهابی؛ آخوند ملارضا تبریزی؛ میرزا رفیعبن میرزا محمدشفیع تبریزی، مشتاق اصفهانی؛ آذر بیگدلی شاملو؛ سید احمد هاتف اصفهانی؛ عذری بیگدلی شاملو؛ صباحی؛ اسیری؛ حاجت؛ راهی؛ رفیق، صافی، طوفان، غالب، درویش عبدالمجید، نشاط، نصیب، نیازی، هجری، حاج مهدیخان سمنانی. از اواسط کتاب تاریخ اواخر دوره نادری و کشمکشهای دوران اول قاجار و سلطنت فتحعلی شاه میآید و سپس از صنایع شعری و آداب دبیری مطالبی ذکر میشود و بعد مصنف پارهای از داستانهای زمان خود را می آورد که بسیار دلکش و جالب توجه است.نگارش این کتاب در سال 1192 خورشیدی خاتمه یافته است. ملک الشعراء بهار این کتاب را از شاهکارهای قرن دوازدهم هجری و نمونه آثار دوره بازگشت ادبی خوانده است.
حدائق الجنان : شامل سرگذشت عبدالرزاق بیگ و در زمان کریمخان زند در شیراز بوده و دارای تراجم احوال شعرا و فضلای شیراز معاصر او می باشد و شمه ای از احوالات کریمخان زند را تا ظهور آغامحمدخان نیز ذکر شده است .
روضة الاداب و جنة الالباب : مشتمل بر شرح حال شعرای عرب و بیان نوادر اشعار و اقوال آنها به زبان عربی که در سال 1188 خ. نگارش کتاب به اتمام رسید.
مآثرسلطانیه: به زبان فارسی است مبنی بر ماثر سلطنت فتحعلی شاه از زمان جلوس وی تا سال 1204 خورشیدی که در همان سال در تبریز چاپ شده است. عبدالرزاق بیک در این کتاب روایت دو جنگ ایران و روسیه را که به جدائی بخش وسیعی از کشورمان شد بیان نموده است. این کتاب از آنجا که نویسنده در جریان این جنگها از نزدیکان عباس میرزا و شاهد آن حوادث بوده، دارای اعتبار خاص تاریخی است. چاپ کتاب چندین بار تجدیدگردیده وآخرین بار درسال 1383 خورشیدی به کوشش فیروز منصوری و از روی نسخه موجود در موزه بریتانیا و توسط موسسه اطلاعات تجدید چاپ شده است.

ترجمه فارسی عبرت نامه ترکی (سفرنامه کروسینسکی ): اصل این کتاب به زبان لاتین است که یک نفر اروپائی 26 سال در اصفهان اقامت نموده و با کمال دقت ،زوال و انقراض دولت صفویه را دیده و نوشته است ترجمه ترکی آن در استانبول و ترجمه فارسی آن در ضمن منتظم ناصری چاپ شده است .
جامع خاقانی: این کتاب به شماره کتابشناسی ملی ف 1109 در کتابخانه ملی به ثبت رسیده به امر فتحعلی شاه قاجار تالیف شده است و شامل تاریخ ایران قبل از اسلام و بعد از اسلام میباشد و در ضمن وقایع تاریخی از کلمات بزرگان و مسائل اخلاق نیز مطالبی آورده شده، شامل ۲۹۳ برگ می باشد
شرح مشاعر ملاصدرا : نسخه ای از آن به خط مرحوم عبدالرزاق بیگ در کتابخانه مجلس موجود است .
کلیات دیوان و غزلیات:
مثنوی ناز و نیاز : در بحر خسرو و شیرین
منظومه مختار نامه :
حدیقه : مشتمل بر شرح حال شعرای عرب و معانی فارسی بعضی از اشعار آنها
حقایق الانوار : به زبان فارسی است مشتمل بر شرح حال شعرای عرب و عجم و حل معضلات نکات اشعار آنها ، این کتاب در سال 1194 خورشیدی نوشته شده است .
حدائق الادباء : بزبان فارسی است مشتمل بر 24 حدیقه متضمن منشآت و مطارحات شعرای عرب و عجم و فصاحت و بلاغت اقوال آنان و سیاست ملوک و آداب وزراء و اصول دین و اخلاق و تواریخ و لغات که عبدالرزاق بیگ آن را در سال 1226 خورشیدی و بنام عباس میرزا نایب السلطنه نوشته است .
مثنوی همایون نامه : در باره احوالات مختار ثقفی
مثنوی دیگری هم در اواخر عمرش در باره رمل ساخته است : بهمن میرزا در تذکره خود قطعه ای از آن را نقل کرده است .
به نام او که هر چه داریم زاوست.
حریف جندقی خوئی
فانی مولف ریاض الجنه درباره وی می نویسد: (( اسم شریفش میرزا ابوالحسن خلف میرزا سیدعلی از سادات عالی درجات طباطبائی جندق من اعمال خراسان است . صاحب نسب شریف و طبع ظریف و ذهن لطیف و به حرف حریف میباشد مکرر صحبتش اتفاق افتاده و با حقیر کمال خصوصیت و الفت دارند و این رباعی را حقیر در مدح او گفته است :
در حیرتم از کلک سخن ساز حریف وز طبع لطیف و نکته پرداز حریف
گر دعوی خسروی کند هست بجا در ملک سخن چو نیست انباز حریف
خلاصه عندلیب طبع ایشان در سخن سرائی سیما غزل طرازی کمال مهارت را دارد و به مرتبه ای قوت حافظه دارند که گویا مجموعه لوح خاطر ایشان جامع مجموع دواوین و تواریخ است . کم شعر و حکایتی است که در خاطر ندارند . در حرافی و شعر خوانی طوطی ناطقه ایشان بحدی شکرخائی و گوهرنشانی میکند که همه طوطیان شکرستان سخنوری در حضور او لال میباشند .حقیر فر و شکوه شعر خوانی ایشان را با فردوسی برابر میگردد و در اوایل سلطنت خدیو تاجدار محمدخان قاجار آن سید بی انباز به مفارق بلده آذربایجان سایه انداز و در بلده فاخره خوی به شرف ملازمت بندگان سکندرشان حسینقلی خان دنبلی مشرف و سرافراز و در همان بلده فاخره در سنه 1209 در خوی متوطن و متاهل گردید و بعضی از نکته سنجان تاریخ تاهل ایشان را ( با عطارد شد مقارن زهره ) بازگفتند.))

غزل زیر از آثار اوست.
مرغ دلم به سینه گرفتار مانده است
بیچاره بلبلی به قفس زار مانده است
نگشود باغبان در گلشن به روی من
امید من به رخنه دیوار مانده است
دورازتوام به حسرت مرغی که در قفس
در موسم بهار گرفتار مانده است
حل شد هزار عقده ز پیر مغان ولی
زاهد هنوز بر سر انکار مانده است
حریف شاعر و ندیم حسینقلی خان بود و چندین قصیده در مدح وی باقیست . در سال 1209 فانی تالیف کتاب بحرالعلوم را بنا به خواست حسینقلی خان به اتمام رسانید ، حریف در مدح حسینقلی خان و فانی قصیده ای را سرود.در سال 1209 قصیده ای در مدح حسینقلی خان و تبریک تولد فرزندش سلیمان خان سرود.
خان جهان پناه حسین خان که در جهان
چون گل ز عدل او همه دلها شکفته شد
از جنبش نسیم فرحبخش جود او
در باغ جان نهال تمنا شکفته شد
از لطف کردگار به گلزار دولتش
دیگر گلی چو لاله حمرا شکفته شد
ایزد عطا نمود به او کودکی چو ماه
کز مولدش روان احبا شکفته شد
نامش پدر نهاد سلیمان به ساعتی
کز سعدیش سپهر و ثریا شکفته شد
تاریخ سال آن گل نورسته را حریف
کلکم نوشت یک گل زیبا شکفته شد
در سال 1208 حسینقلی خان ساخت مسجد خان را به اتمام رسانید حریف قصیده ای سروده که ابیاتی از آن ذکر می شود.
خدیو جوانبخت والا گهر که نازد به عهدش زمین و زمان
امبر مظفر حسین خان که شد موفق به توفیق رب جهان
ز دلکش بناهای رنگین او سزد رشک بر خوی برد اصفهان
یکی مسجدی ساخت در شهر خوی چه مسجد یکی دلگشا بوستان
چو آن مسجد با صفا شد تمام زلطف حق و سعی خان زمان
حریف از پی سال تاریخ گفت شد این مسجد آباد از حکم خان
حریف بعد از در گذشت امیر حسینقلی خان در خدمت امیر جعفر قلی خان بوده و بعد از استیلای قاجار به خوی در سال 1214 وی به تبریز مهاجرت نموده و به دربار فتحعلی شاه پیوست و در سال 1230 وفات نمود.

به نام او که هرچه داریم زاوست
میرزا حبیب الله خان دنبلی
میرزا حبیب الله خان مدعو به تنبل مولا و متخلص به لسانالولایه پسر اسدالله خان بهجت الملک و نواده امیر اصلان خان فرزند پنجم امیر احمدخان دنبلی ازشعرای قرن سیزدهم و چهاردهم و از پیروان طریقت ذهبیه آذربایجان بوده است. وی به همراه پدرش و بنا به خواست فرمانفرما با فوج دنبلی به کرمان عزیمت نمود و مسئولیت امور مالی سپاهیان دنبلی را بعهده داشت با انتصاب بهجت الملک به حکومت شیراز ویرا همراهی نمود و در سرکوب ناآرامی های جنوب حضور داشت و قصایدی نیز از ایشان بجا مانده که در آن زمان سروده است در اشعارش گاهی حبیب و بیشتر تنبل مولا تخلص نموده زمانی که در شیراز میزیست خدمت مجد الاشراف رسیده و ملقب به لسان الولایه گردیده لسان تخلص میکرده و گاهی تنبل مولا و حبیب یا لسان را در یک بیت تخلص ( خواهد حبیب مولا از فیض رب جانرا اسیر حب تو در سلسله ذهب ) قرار داده است. وی ارادت خاصی بجلال الدین محمد مجد الاشراف قطب سلسله ذهبیه ( بسال 1331 وفات یافته ) داشته و مدایح غرا از ایشان نموده و درص 10 - 34 ج 1 "رساله جلالیه " که بسال 1320 درتبریز چاپ گردیده مندرج است.

کتاب دستنویس ابکار الخیال از آثار اوست که در کتابخانه مجلس بشماره 887 ثبت گردیده و نگهداری میشود و شامل دو نسخه است و هر دو به خط ایشان است نسخه دوم که از ص 103 تا 292 میباشد پیش نویس کتابست و در بسیاری از ابیات آن اصلاحاتی شده و نسخه اول پاکنویس نیمه ای از این نسخه دوم میباشد و پایان آن تقریبا دو هزار بیت باخر نسخه دوم میباشد و میان دو نسخه و در آخر برگهائی ننوشته است نمونه خط شاعر و شرحی که فرزند ایشان بابا خان در شرح حال پدر و این کتاب در جواب دوست خود آقای نظام الدین خسرو پرویز نوشته اند در ص 100 و 102 گذارده شده است. جلد کتاب تیماجی است و از کاغذ فرنگی استفاده شده و در قطع وزیری کوچک میباشد. این کتاب داستانی تاریخی است که درتبریز اتفاق افتاده و قهرمان داستان حاجی نظر نام دارد و ظاهراً در مورد خانواده سلطنتی و مظفرالدین میرزا ولیعهد عصر میباشد . میرزا حبیب خان در اشعارش مکررا" از فردی بنام خواجه هدایت نام برده که آشنا بشعر و شاعری بوده که به احتمال زیاد منظورش رضا قلی خان هدایت میباشد که در آن زمان در تبریز زندگی میکرد. نویسنده در خلال ذکر داستان بمدح و ثنای قطب خود نیز پرداخته و در ضمن مثنوی ، غزلیاتی بهمان وزن گنجانده و ظاهراً موفق به اتمام داستان نشده است. این بخش از کتاب حدود 4000 بیت را شامل میشود. دوبیتی زیر از ایشان است.

قصه ای کاندر نظر لفظ است و حرف لیک در معنی یکی دریای ژرف
نار نظم افزایدش زیب و حلی چست شد تنبل لسان دنبلی
جواهرالکلام ومفتاحالمرام

طریقت ذهبیه در زمان سلطنت ناصرالدین شاه قاجار، توسط دونفر بنامهای شیخ عبدالکریم زنجانی ملقب به اعجوبه و پرویزخان غافل سلماسی ملقب به صفیرالعارفین تبلیغ میگردید و تعداد زیادی از بزرگان و اهالی شهر خوی و سایر شهرهای آذربایجان، پیرو این طریقت بودند. ذهبیه از فرقه های صوفیه بوده، قطب و مظهر آنها فردی بنام «معروف کرخى» متوفی در سال 200 قمری(195 خورشیدی) مى باشد. وی ادعا داشته که خرقه ازامام رضا(ع) دریافت داشته تا بدین طریق فرقه خود را موردتائیدآنحضرت قلمدادنماید، ولی برخی از محققین و صاحبنظران امر،این ادعای وی را مردود میدانند.معروف کرخى در طریقت داود طایى بود و داود طایى به اعتراف عطار در تذکرة الاولیا و جامى در نفحات الانس به حسن بصرى گرایش داشت و به اعتراف هجویرى، شاگرد ابو حنیفه بوده است.
پیروان فرقه ذهبیه، بقعه ای درکوی کامران شهر خوی اول خیابان کوچری دارند که در نبش کوچه ای واقع شده دارای دو درب ورودی است. یک در به حیاط این بقعه باز می شود، درب دیگری نیز به راهروی سر پوشیده آن باز شده و این راهرو به صحن اصلی بقعه منتهی می شود که آرامگاه 6 نفر از بزرگان فرقه ذهبیه در آن واقع، و همچنین عکسهائی از بزرگان آن فرقه در محل نگهداری می شود.عده ای از صاحب نظران، ساختمان بقعه مذکور را که در دو طبقه ساخته شده، از بناهای قبل از دوره قاجار می دانند. لوحی در سر دراصلی بنا نصب و این عبارت در آن درج شده «مقبره حضرت رایض الدین اعجوبه وحضرت خان پرویز صفیر العارفین و رؤسای وقت سلسله جلیله ذهبیّه آذربایجان و سایر اولیاء الله»
اختصار واقتباس ازسایت http://donboli.info
به نام او که هرچه داریم زاوست میرزا حسن فانی ریاضی مرحوم میرزا حسن زنوزی ریاضی متخلص به فانی و صاحب کتاب ریاض الجنه، فرزند عبدالرسول پسر میرزا حسن است. پدر وی میرزاعبدالرسول، از افاضل زمان خود بود و درسال 1169 خورشیدی فوت کرده است. در سال 1104 خورشیدی که عثمانی ها زنوز را متصرف و مردم آنجا را قتل عام کردند پدربزرگ میرزا حسن ریاضی نیز در شمار کشته شدگان بود ولی میرزا رسول پدر وی جان بدر برده و به شهر خوی و در زمان حکومت امیر احمدخان بود مهاجرت نمود. میرزا حسن در سال 1138 خورشیدی در شهر خوی متولد و در دو سالگی پدرش ویرا به قصبه زنوز برد و سپس به تبریز رفته نزد مولانا محمدشفیع دهخوارقانی تربیت یافته. میرزا حسن تا دوازده سالگی در آنجا زندگی نموده و مقدمات علوم را فرا گرفت و بعد به خوی برگشت . مدتی در خوی مشغول تحصیل بود و چون جوانی با استعداد بود پدرش ویرا به مشهد فرستاد تا از محضر ملا عبدالنبی طسوجی که در آن زمان در مشهد ساکن بود استفاده کند.میرزا حسن پنج سال از استاد خود ادبیات ، ریاضیات و علوم دینی را فراگرفت. میرزا حسن فانی در سال 1160 خورشیدی به کربلا مهاجرت نموده و از محضر مجتهد وقت ملا محمدباقر بهبهانی و سید میرزا مهدی شهرستانی و سیدعلی طباطبائی صاحب الریاض استفاده بردو در سال 1168 خورشیدی دوباره به مشهد مراجعت نمود و دو سال نیز از محضر سید مهدی رضوی درس گرفت . در سال 1170 خورشیدی به اصفهان رفت و از فضلا و دانشمندان آن شهر فقه و اصول آموخت . در نتیجه این تلاشها شهرتش افزون گردید و از علمای عصر خود بشمار آمد و به تصنیف و تالیف پرداخت . سپس در زمان حکومت امیر حسینقلی خان دنبلی به شهر خوی مراجعت نموده و به تالیفات خود ادامه داد .بدستور امیر حسینقلی خان مدرسه خان در کنار مسجد خان جهت تدریس میرزا حسن ریاضی ساخته شد .آن مرحوم مورد توجه حسینقلی خان و همنشین وی بوده است .این دانشمند شرح مفیدی از اوضاع اجتماعی و سیاسی خوی در زمان حکومت دنبلی ها در تالیفات خود در نموده است که جزو معتبرترین منابع در خصوص تاریخ خوی محسوب میگردد. فانی در کتاب ریاض الجنه ( ص 889-883 ) زندگی نامه خود را بطور کامل نوشته است. وی در سال 1182 خورشیدی درگذشت .آثار وی بشرح ذیل است. ریاض الجنه : فانی این کتاب را بنا به خواست امیر حسینقلی خان دنبلی تالیف نموده و به فتحعلی شاه تقدیم کرده است که در نوع خود کتابی بی نظیر است. بنا به نوشته مولف در خاتمه کتاب، در سال 1165 خورشیدی از تالیف آن فراغت یافته. فانی علاوه بر مقدمه کتاب ، آن را به هشت قسمت تقسیم نموده و هر قسمت را روضه نام نهاده است . روضه های رابع و خامس و سادس و سابع را به شرح حال علما و حکما و شعرا و آثار آنان اختصاص داده، روضه پنجم آن که تراجم شعرای عرب است در سال 1373 خورشیدی توسط کتابخانه مرحوم آیت الله مرعشی بچاپ رسیده است. در روضه های دیگر تاریخ و اتفاقات خوی مقارن با زمان خود را درج نموده و در روضه ای را به تاریخ دنبلی ها اختصاص داده است . بحرالعلوم : وی این کتاب را نیز بنا به خواست حسینقلی خان دنبلی و قبل از تالیف ریاض الجنه در هفت بحر نوشته است .بحرالعلوم کتابی است کشکول مانند که فانی در آن از هر دری سخن رانده و بخشی نبز به تاریخ خوی و تاریخ دنابله اختصاص دارد. دو کتاب فوق الذکر فانی به منزله دایره المعارف آن زمان محسوب می شود. کتابهای لجه الاخبار ، وسیله النجاه و زبده الاعمال در اوراد و ادعیه و شرح الاستبصار و المحضره و روضه الامال و ریاض مصائب الابرار و دوایر العلوم نیز از تالیفات آن مرحوم میباشند. ابیات زیر از این دانشمند و شاعر بزرگوار است . در رهگذری شدم دچار دو مهی نی مه دو غزال شوخ و آهو نگهی بردند ز من دل و ندادند دگر دل شد برهی و من فتادم برهی در عالم عشق می پرستی بهتر رندی و قلندری و مستی بهتر هستی مطلب که بهر عاشق به جهان یک نیست از هزار هستی بهتر گفتی که به درد تو دوا خواهم کرد خوش باش که من بعد وفا حواهم کرد این بود وفا که ترک کردی ما را من ترک توای صنم کجا خواهم کرد
ترا نه شیوه عاشق کشی گر آئین است چرا همیشه در ابرویت چین است به جان چرا همه دم مایل جفای منی اگر نه از من مسکین دل تو پرکین است دل من است به دست تو شوخ خونخواری چه صعوه ای که گرفتار چنگ شاهین است دمی به سوی من از رحمتت نمی بینی سرم فدای تو آئین دلبری این است تراست ریختن خون من مباه ولی مرا رضا به قضای تومذهب و دین است نظر ز فانی بیدل مکن دریغ که او در آستان تو از بندگان دیرین است


نظرات ()